تبليغاتX
شکسته فریاد

در چند روز گذشته تصمیمات مهمی برای زندگی ام گرفته ام. احساس می کنم دیگر سنم در حدی نیست که روزگار را به آزمون و خطا بگذرانم. باید خط سیر مشخص و روشنی برای آینده­ی خود انتخاب کنم و از آن منحرف نشوم. من در این بیست و هفت هشت سال عمری که از خدا گرفته ام، فعالیت های اجتماعی و علمی مختلفی انجام داده ام؛ از عضویت در بسیج و هلال احمر گرفته، تا انجمن اسلامی دانشگاه و عضویت در احزاب و روزنامه نگاری و ویراستاری و معلمی و کارمندی و ... . اما دیگر نمی شود این طور ادامه داد. منظورم این است که باید یک مشی را اساس قرار داد و کارهای دیگر را چونان فوق برنامه یا در اوقات فراغت دنبال کرد. خیلی تأمل کردم. با خودم ساعت­ها کلنجار رفتم و دیدم آینده­ی خود را جز در لای همین کتاب هایم و کلاس و درس و مدرسه و دانشگاه نمی بینم. تصمیم گرفتم هر کار اجرایی و فعالیت وقت گیر اجتماعی و سیاسی و فرهنگی ام را کنار بگذارم و جز برای فعالیت پزوهشی و آکادمیک، وقت و انرژی و عمر صرف نکنم. البته نمی گویم حوزه های دیگر را به کلی فراموش می کنم، نه؛ بلکه از این پس فقط اوقات فراغتم را به آنها اختصاص خواهم داد نه بیشتر.

دومین تصمیمم عزمی دوباره برای حفظ کردن قرآن است. این کار را در دوران نوجوانی تجربه کرده ام و تا 6 جزء اول کلام الله را هم از حفظ بودم، اما دانشجویی و مشغله های دیگری که پی در پی گرفتارش می شدم، و تردیدی که تا مدتی در فایده ی این کار داشتم، مرا از ادامه­ی آن باز داشت. اما اکنون به دلایل متعدد دنیوی و اخروی به این نتیجه رسیده ام که آن کار مبارکِ ناتمام را باید تمام کنم. قرآن مبنا و اساس کار علمی و مسیر پزوهشی من است و باید بیش از اینها با آن مأنوس باشم. امیدوارم این بار گذر زمان، این تصمیمم را از رنگ و رو نیندازد.

اما تصمیم سومم در مورد این وبلاگ است. احساس می کنم باید سمت و سوی محتوایش عوض شود. حتی به فکر تعطیلی اش بودم، اما منصرف شدم و فعلاَ خواهم ماند. این وبلاگ قرار بوده کوتاه نوشته هایی در باب فرهنگ و اجتماع و سیاست باشد، اما مدت هاست رنگ سیاست بر آن دو حوزه ی دیگر غالب شده است. از این به بعد به موضوعات سیاسی فقط در حد ضرورت خواهم پرداخت نه تا حد امکان. احساس می کنم گفتنی هایم در این حوزه ته کشیده است و سخت از تکرار و روزمرگی پرهیز دارم. پس از این، از آخرین چیزهایی که خوانده ام خواهم نوشت و تجربه های شخصی ام و اتفاقات و تحولات و تأملاتی که در ذهن و ضمیرم در رفت و آمدند. به سیاست هم در حدی خواهم پرداخت که ربط و پیوندی با تجربه های وجودی و باطنی ام داشته باشد، تا چه پیش آید و چه در نظر آید.  

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 1:1 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در بیانیه سیزدهم میرحسین موسوی  نکته ای بود که برای من بسیار شعف زا و تحسین برانگیز بود. او برخلاف رهبران بسیاری از جنبش ها و نهضت ها که به مبارزه و ایستادگی و تحمل مصائب به امید پیروزی در آینده ای موهوم دعوت می کنند، مردم را به «زندگی» فرا می خواند. او از حامیانش می خواهد که برای پیشبرد آرمان های زیبایشان، زندگی را بیشتر از قبل پاس بدارند. چند وقت پیش با جمعی از دوستان بر روی کتابی از اریک فروم بحث می کردیم به نام «داشتن یا بودن». نمی دانم آیا می شود محتوای بیانیه ی اخیر موسوی را با محتوای آن کتاب مقایسه کرد یا نه؛ اما وقتی این بیانیه را می خواندم، قبل از هرچیز نوشته های آن کتاب در ذهنم تداعی شد. ما بیشتر از اینکه به بودن­هایمان ببالیم به داشتن­هایمان بالیده­ایم. همه جا شنیده ایم: «استقامت داشته باش»، «جرأت داشته باش»، «امید داشته باش»، «بیم داشته باش» و ...؛ اما میرحسین این بار گویا حرف جدیدتری می زند؛ او می­گوید: «بیشتر باش»، «زندگی را بیشتر نمودار کن»، «حیات را بزی». یعنی نیازی نیست که تو برای رسیدن به آرمان های برخاسته از فطرت انسانی ات چیزی کسب کنی، جایی را تأسیس کنی، طرحواره بنویسی؛ آنها همه به جای خود نیکواست؛ اما قبل از آن باید خودت را بیشتر «باشی»؛ باید بودنت را ژرفا ببخشی؛ به عنوان یک انسان اجتماعی، همو که حکیمان «مدنی بالطبع» اش خوانده اند باید طبیعت اجتماعی ات را بیشتر نمودار کنی. اگر دوست و رفیقی داری، با او بیشتر «باش»؛ اگر در جایی عضو هستی، «بودنت» را در آنجا بیشتر کن؛ اگر خانواده و بستگانی داری در میانشان بیشتر «بمان»؛ این بودن ها، باشیدن ها و ماندن ها بیشتر از هر چیز «زندگی» را نمایان تر می کند و زندگی که نمایان شد، مرگ و نفرت رخت بر می بندد. یادم می آید در کتابی که حاوی حکایاتی از مرحوم آیت الله بهجت بود، می خواندم هرگاه کسی از ایشان پند و موعظه­ای طلب می­کرد، تنها یک جمله را تکرار می کردند و می فرمودند: «به آنچه می دانی عمل کن». گویا میرحسین هم در بستر اجتماع و سیاست چنین توصیه ای دارد: «در آنچه بوده ای بیشتر باش».

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 19:58 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin