بر اساس اعلام منابع رسمی نظام، محمود احمدی نژاد با کسب اکثریت قاطع 24 میلیون رأی رئیس جمهور ایران است. با این حال، هیچ کدام از نامزدهای دیگر ریاست جمهوری و قاطبهی طرفداران آنها که طبق اذعان همان منابع، دست کم 13 میلیون نفر را تشکیل میدهند، این نتیجه را باور ندارند و معتقدند در فرایند انتخابات، دستکاری و تقلب شده است. بیایید فارغ از اینکه طرفدار دولت باشیم یا حامی معترضان، از خود بپرسیم، چه شرایطی اگر حاصل میشد، سخن امروز معترضان گوش شنوایی پیدا نمیکرد و این گزارهی مورد ادعای رهبری که «نظام اسلامی اهل خیانت در آرای ملت نیست»، بی هماورد تلقی میشد. برای پاسخ به این پرسش، باید دست کم به چندین ماه پیش از انتخابات بازگردیم و از آنجا شروع کنیم. اگر برخی از سران نهادهای نظامی و شخصیتهای کلیدی حاکمیت، علناً خط قرمز خود را ورود یک اصلاحطلب به جایگاه ریاست جمهوری اعلام نمیکردند، اگر برخی از اعضای شورای نگهبان و در رأس آن دبیر محترم آن شورا آشکارا و به کرّات از رئیس جمهور و سیاستهای او حمایت نکرده، مخالفان دولت را به انواع اتهامات نمینواختند، اگر هیئتهای اجرایی و نظارت بر انتخابات، صرفاً از هواداران یک دیدگاه خاص سیاسی انتخاب نمیشدند، اگر در مقابل کمیتههای صیانت از آرای نامزدان، جوسازیها و مخالفتهای عجیب و غریبی صورت نمیگرفت، اگر در برابر تحرک سازمان بازرسی کل کشور جهت نظارت بر فرایند انتخابات، آن مقاومت و مخالفت شدید ابراز میشد، اگر در برابر نمایندگان کاندیداها در حوزههای اخذ رأی، دهها و صدها مانع نمیتراشیدند، اگر در روز رأیگیری، تمام کانالهای ارتباطی حاضران در سر صندوق را با ستادها قطع نمیکردند، اگر کار شمارش تمام نشده، شروع به اعلام نتیجه نمیکردند، اگر در طی اعلام نتیجه، نسبت آرای کاندیداها به کل آرا، به صورت یکنواخت پیش نمیرفت، اگر در اعلام آرا به گونهای عجله نمیکردند که فراموش کنند سهمی هم باید به آرای باطله بدهند، اگر در همان شب، اعضای ستادهای کاندیداهای رقیب را بازداشت نمیکردند، اگر پاسخ اعتراض آرام هواداران کاندیداهای معترض را با گلوله و باتوم نمیدادند، اگر چنانکه هاشمی رفسنجانی هم اشاره کرد، از فرصت 5 روزهی رهبری به شورای نگهبان، به نحو مطلوبتری استفاده میشد و در هیئتی که برای رفع اختلاف تعیین شده بود، دست کم چند چهرهی نزدیک به معترضان نیز گنجانده میشد، اگر جوانان مردم سالم به زندان رفته، مرده تحویل داده نمیشدند و اگر دهها مورد از این اگرها که میشد به راحتی بشود اما نشد، تحقق مییافت، به راستی کدام انسان عاقلی حاضر بود به صرف ادعای یک کاندیدای معترض، جان و مال و آینده و خانواده و آبروی خود را به خطر انداخته، به رفتارهایی بپردازد که در ساز کارهای تجربهشدهی ساختار قدرت حاکم، رفتارهایی به غایت پرخطر و بد پیامد بوده است؟
امیر المؤمنین در جملات پایانی نامهی تاریخی خود به مالک اشتر نخعی، استاندار منصوب خود در مصر، مینویسد: «وَ إِنْ ظَنَّتِ اَلرَّعِيَّةُ بِكَ حَيْفاً فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِكَ وَ اِعْدِلْ عَنْكَ ظُنُونَهُمْ بِإِصْحَارِكَ فَإِنَّ فِي ذَلِكَ رِيَاضَةً مِنْكَ لِنَفْسِكَ وَ رِفْقاً بِرَعِيَّتِكَ وَ إِعْذَاراً تَبْلُغُ بِهِ حَاجَتَكَ مِنْ تَقْوِيمِهِمْ عَلَى اَلْحَقِّ»؛ «اگر مردم بر تو به ستمگرى گمان برد، عذر خود را به آشكارا با آنان در ميانه نِه و با اين كار از بدگمانيشان بكاه، كه چون چنين كنى، خود را به عدالت پرودهاى و با مردم مدارا نمودهاى. عذرى كه مىآورى سبب مىشود كه تو به مقصود خود رسى و آنان نيز به حق راه يابند».
به راستی اگر به این جملهی مولا عمل میشد، امروز هم حکومتگران به مقصود خود، که همان اثبات «اهل خیانت در آرای ملت نبودن نظام اسلامی» بود، میرسیدند و هم مردم در برابر منطق مستدل و رفتار رحیمانه و رؤوفانهی حکومت، به حقانیت و مشروعیت کارگزاران نظام راه میجستند.
پخش اعترافات بازداشتشدگان سياسي، در جمهوري اسلامي پديدهي تازهاي نيست. سابقهي اين مسئله حتي به دوران پيش از انقلاب هم ميرسد. ماجراي «سپاس» و پخش تلوزيوني تقاضاي عفو ملوكانه از شاهنشاه آريامهر كه تني چند از چهرههاي شاخص جناح فعلي اصولگرا در آن شركت داشتند، نمونهي روشني از اين مسئلهي پرسابقه است.
من در اين يادداشت قصد ندارم بگويم اعترافها تحت فشار بوده يا استدلالهاي فقهي و حقوقي متعددي بر بياعتباري اقرار در زندان وجود دارد. نكتهاي كه ميخواهم بر روي آن انگشت گذارم اين است كه دادگاههايي اينچنين كه در آنها براي مدللسازي اتهامات، به جاي رو كردن «سند» از رو كردن «اعتراف» استفاده ميشود، صرفاً ميتوانند قشر خاصي از جامعه را دربارهي صحت اين اتهامات قانع کنند. اين طيف خاص همان لايهاي از جامعه است كه به نهادهاي بازداشتكننده و محاكمهكننده «اعتماد» دارند. كوچكترين خدشهاي بر اين اعتماد، وجدان مخاطب را در پذيرش مجرم بودن متهم دچار ترديد جدي ميكند. اين در حالي است كه اگر دادگاه متناسب با استانداردهاي محاكم قضايي روز برگزار شود، آنچه وجدان عمومي را نسبت به تحقق جرم اقناع ميكند، نه «اقرار» متهم، بلكه اسناد ارائهشده از سوي دادستان و قوت استدلال برتر او در گفت و گوي چالشي با متهم و وكيل او در صحن دادگاه است.
طراحان دادگاه اخير فعالان اصلاحطلب، اگر تحليلشان بر اين استوار است كه اكثريت جامعهي ايراني هنوز به آنان «اعتماد» دارند، بايد شادمان باشند كه پروژهي در اختيار آنها به نحو مطلوبي به سرانجام رسيده است؛ اما اگر قرائن و دادههاي متعدد و پالسهاي ريز و درشتي كه از متن جامعه صادر ميشود حكايتي از اين اعتماد نداشته باشد، بايد اين دوستان پذيراي باختي جبراناپذير باشند!
مقام رهبری در اقدامی ارزشمند، دستور تعطیلی بازداشتگاه کهریزک را صادر کردند. این دستور پس از آن صادر شد که چندین تن از جوانان این مرز و بوم، در زمان بازداشت، مظلومانه جان باختند و صدها نفر از بازداشتشدگان به اذعان چهرههای اصولگرا، با سبعانهترین رفتارها رو به رو شدند. حال که چهرههای جاافتادهی اصولگرا و در رأس آنها رهبری معظم نظام عزم کردهاند قدمی در رفع این مظالم بردارند، اگر به پرسشها و ابهامات زیر عنایتی نشود، بیم آن میرود که این گامهای امیدبخش در همان آغاز راه، ناکام بماند:
1. به جنب و جوش آمدن برخی از مسئولان قضایی و شماری از نمایندگان اصولگرای مجلس برای رسیدگی به وضعیت آزادشدگان، بعد از گذشت بیش از چهل روز از آغاز این روند که با سکوت تأییدآمیز همین حضرات همراه بود، آدم را کمی نگران میکند که مبادا این نمایش رأفت صرفاً برای این چند روز مانده به مراسم تنفیذ و تحلیف برنامهریزی شده است تا برخی از بزرگان و در رأس آنها هاشمی را راضی کنند در قبال این نرمش، آنها نیز دست از قهر و اعتراض بردارند و در این مراسم شرکت کنند؟ بنابراین برای اثبات نادرستی این ادعا باید دید آیا این روند پس از این دو مراسم نیز ادامه خواهد یافت یا خیر.
2. اکنون که ادعای بازداشتشدگان کهریزک در مورد رفتارهای غیر انسانی تأیید شده است، آیا احتمال این وجود ندارد که در سایر بازداشتگاهها نیز چنین شرایطی حاکم بوده، اما هنوز اخبار آن را به گوش مسئولان نرسانده باشند؟ آیا باید جوانان دیگری نیز از دست بروند تا موعد رسیدگی فرا برسد؟ آیا زمان آن فرانرسیده است که هیئتی بیطرف و مورد اعتماد، مأمور تحقیق و تفحص دربارهی تمام بازداشتگاههای درگیر با حوادث گردند؟
3. تعطیلی بازداشتگاه بدون مجازات عاملان و آمران رفتارهای غیر انسانی صورتگرفته در آنها، بازدارندگی لازم را برای عدم تکرار این حوادث نخواهد داشت. اجرای تمام و کمال دستور رهبری مستلزم این است که تمام عوامل آزار و اذیت متهمان در دادگاهی علنی با حضور شاکیان و رسانهها محاکمه شوند تا کلیت نظام جمهوری اسلامی در افکار عمومی داخل و خارج، از شائبهی نقض جدی حقوق انسانی شهروندانش تبرئه شود.
4. ریاست محترم قوهی قضائیه، رئیس محترم مجلس، دادستان کل کشور و شماری از نمایندگان اصولگرای مجلس که امروز برای پاسداری از حقوق متهمان به تب و تاب افتادهاند باید توضیح دهند در یک ماه گذشته که بارها خبرهای ناگواری از درون بازداشتگاهها درز میکرد و صدها خانواده در مقابل زندان اوین و دادگاه انقلاب و دیگر اماکن انتظامی و قضایی برای کسب خبر سلامتی عزیزانشان ضجه میزدند چرا ساکت بودند؟ آیا باید فرزند یکی از خودیها به شهادت میرسید تا آقایان باور کنند اوضاع خراب است؟
5. این روزها شایعات متواتری به گوش میرسد که شرایط حاکم بر چهرههای سیاسی بازداشتشده به مراتب فنیتر، پیچیدهتر و ظالمانهتر از بازداشتشدگان عادی است. عدم تماس تلفنی تعدادی از آنها به رغم گذشت بیش از 40 روز از بازداشت و اجازه نیافتن نمایندگان مجلس برای ملاقات با آنان، نگرانی دوستان و خانوادههای این عزیزان را دوچندان میکند. بیم آن می رود که عواملی قصد آن داشته باشند تا با نمایشی از مهر و رأفت دربارهی بازداشتشدگان عادی، مسئلهی چهرههای سیاسی بازداشتشده و وضعیت آنان را تحت الشعاع قرار دهند. آیا ریاست قوهی قضائیه و دیگر مسئولان مرتبط با این ماجرا قصد ندارند خبری نیز از نبوی و تاجزاده و عطریانفر و صفایی فراهانی و عرب سرخی و ... بگیرند؟
امروز یکی از عناصر کلیدی یک نهاد نظامی در مصاحبهی تفصیلی با یکی از خبرگزاریها گفته است نظرات امام در مورد عدم دخالت نظامیان در سیاست، مشمول اقتضائات زمانی و مکانی است و امروز کاربردی ندارد. او همچنین گفته است همان طور که در تقلید، بقا بر میت جایز نیست، امروز در مسائل حکومتی نیز ملاک عمل باید رهنمودهای ولی فقیه فعلی باشد.
وقتی این سخنان را میخواندم، یاد آن مصاحبهی اکبر گنجی در کنفراس برلین افتادم که گفته بود: «امام را باید به موزه فرستاد». او این جمله را بارها تکذیب کرد، اما بیچاره تا امروز از سوی رسانههای اصولگرا فحش میخورد.
امیر المؤمنین فرموده است: «انظر إلی ما قال و لاتنظر إلی من قال؛ به آنچه گفته میشود بنگر نه آن کسی که سخن میگوید». ظاهراً در قرائت انقلابی آقایان از این حدیث شریف، جای «ما» و «من» را باید عوض کرد!
با نامهی مقام معظم رهبری به احمدی نژاد مبنی بر کأن لم یکن شدن معاونت اولی اسفندیار رحیم مشائی، جلوهی دیگری از اختیارات مقام ولایت در قرائت حاکم از نظریهی ولایت مطلقهی فقیه نمودار شد و آشکار گشت که دامنهی احکام ولایی میتواند تا حد ملغی نمودن حکم انتصاب معاونان رئیس جمهور نیز کشیده شود. اما به راستی چرا احمدی نژاد آنقدر سماجت و مقاومت کرد که کار به علنی شدن نامهی رهبری بکشد؟ آیا هنوز اقتضائات حکومت ولایی را درک نکرده است؟ آیا گمان میکند چون به خیال خود، اکثریت آرای ایرانیان را دارد، میتواند دایرهای از اختیار و استقلال برای خود قائل باشد؟ آیا هنوز درک نکرده است که اگر قرار بود رئیس جمهور شأنی مستقل از ولی فقیه داشته باشد، کار به دست او نمیافتاد؟
شاید نامهی فوق، به این بندهی خدا شیرفهم کرده باشد که از این به بعد قرار نیست تحقق حکومت ولایی در حد تعارف و شعار باقی بماند. رئیس جمهور در چنین ساختاری بازوی اجرایی ولی فقیه است و بازو بی ارادهی صاحبش حق جنبیدن ندارد!
پ.ن:
در تأیید ادعای فوق، خلاصه ای از نظریات آیت الله مصباح یزدی درباره ی ولایت فقیه را اینجا بخوانید.


