تبليغاتX
شکسته فریاد

یکی از عینی­ترین و ملموس­ترین ملاک­های ارزیابی کارنامه­ی دولت­ها بررسی شاخص­های اقتصادی است. اقتصاد به سبب ماهیت کمی و مبتنی بر عدد و رقمش،  به تفسیرها و رویکردهای ایدئولوژیک و دیدگاه­های سیاسی و فرهنگی وابستگی کمتری دارد و می­تواند فارغ از هر حب و بغضی مورد مطالعه و سنجش قرار گیرد.

دولت نهم از ابتدای به روی کار آمدنش، همواره بر دغدغه­ها و مشکلات اقتصادی تأکید نموده و افشای باندهای نامشروع ثروت­اندوزی و تحقق عدالت اجتماعی را سرلوحه­ی شعارهای خود قرار داده است. اما نگاهی به آمارهای رسمی اقتصادی در چهار سال گذشته نشان از این دارد که دولت محترم نه­تنها در پیش­برد آن آرمان­های ارزشمند توفیقی نداشته است، بلکه به سبب سوء تدبیر و کارناشناسی مدیران اقتصادی دولت نهم، شاخص­های اقتصادی به مرزهای بحران و فاجعه رسیده­اند. آنچه در ذیل می­آید نمونه­هایی تیتروار و گذرا از واقعیت­های اقتصادی دولت فعلی است:

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 6:18 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

چند روز پیش، به واسطه­ی همکار بودن و دوستی با یکی از اعضای حزب مؤتلفه، که البته انسان شریف و بزرگواری است، نشریه­ی «شما» ارگان این حزب به دستم رسید و مطالبش را گذرا مطالعه کردم. چهار پنج یادداشت و مقاله درباره­ی میرحسین به چاپ رسانده بود که هرکدام تلاش داشت القا کند میر حسین اصول­گرا نیست و این انگاره که بدنه ی اصول­گرایان به او رأی خواهند داد، نادرست است. از این حساسیت­ها می­توان استنباط کرد که اقبال بدنه­ی اصول­گرایان به میرحسین ظاهراً سران این جریان را نگران کرده است.

اما این نشریه یادداشتی داشت درباره­ی انشعاب قریب الوقوع در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران (!) که خیلی خوشمزه بود. نویسنده­ی گمنام یادداشت از منابع معتبری چون رجانیوز و کیهان (!) شاهد آورده بود که سازمان در آستانه­ی انشعاب است و به زودی جمعی از بدنه­ی سازمان به دلیل دیکتاتوری و استبداد سران آن (!) «مجمع مجاهدین انقلاب اسلامی» را راه­اندازی خواهند کرد.

 نکته ی خوشمزه­تر این یادداشت آن بود که در دو مورد _ که احتمال اشتباه چاپی بودن را منتفی می­کند _ نام دبیر کل سازمان «محمد سلامتیان» قید شده بود. با خنده­ی معنی­داری به آن دوست مؤتلفه­ای گفتم لطفاً به این عزیز ناشناسی که این یادداشت را نوشته است بفرمایید وقتی که از زوایای پنهان و پشت پرده­ی یک گروه سیاسی می­نویسد، مواظب باشد دم خروسِ بی­خبری و ناآگاهی محضش اینچنین آبرویش را نریزد!

نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 0:39 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بسم الله الرحمن الرحيم

 دانشجویان آگاه و متعهد؛

میهن اسلامی ما در یکی از سرنوشت­سازترین چرخش­های تاریخی خود قرار گرفته است. گذشت سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی، نسل جدیدی را به منصه­ی ظهور رسانده، تا دستاوردهای آن انقلاب عظیم و پر از ایثار و شهادت را به بار بنشاند و صد البته چونان همه­ی انقلاب­های تاریخ کم نیستند فرصت­طلبان و مرتجعانی که در لباس انقلابی­گری و با بهره جستن از فراموشی حاصل از گذر یک نسل، بازگشت به جاهلیت را در دل تمنا می­کنند.

نسل جوان ایران اسلامی و به ویژه دانشجویان که قشر برگزیده و اندیشمند و پیشرو جامعه هستند، بیش از هر گروه دیگر در کوران این نقطه­ی عطف تاریخی هستند و پیامدهای آن را باید به دوش کشند و پاسخ­گوی فرزندان خود و تاریخ باشند.

درس­های جنبش دوم خرداد به روشنی نشان می­دهد که اگر دانشجویان به حرکت درآیند، چه نیروی شگرفی آزاد می­شود و اگر چونان مقاطع بعدی، سکوت کنند و یا حتی به نشانه­ی اعتراض، قعود منفعلانه و منتقدانه را برگزینند، چه عواقب دردناکی در پی خواهد بود. از سوی دیگر، شرایط جدید جامعه نشان می­دهد که حضور و فعالیت جنبش دانشجویی در عرصه­ی سیاست، در لباس و قامت یک حزب سراسری، به دلیل تکثر موجود، نه ممکن است و نه مفید. دانشگاه آیینه­ای از جامعه­ی مدنی متنوع اجتماع است و از این رو، سیاست­ورزی توده­های دانشجویی در قالب یک جنبش، باید به سوی تشکیل گروه­های سازمان­یافته و متکثر جهت یابد که در عین حفظ استقلال، تعامل مناسب و مثبتی را با احزاب سیاسی رسمی، قانونی، ریشه­دار و البته متفاوت دارند.

بر پایه­ی همین ضرورت­ها است که بخشی از دانشجویان فعال در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران،  به عنوان ریشه­دارترین و مصمم­ترین تشکل اصلاح­طلب، بر آن­اند که با حضور فعالانه و پیگیر در عرصه­ی انتخابات ریاست­جمهوری دهم، ضمن سازماندهی و متشکل نمودن طیف گسترده­ی دانشجویانی که با افق فکری و مواضع سیاسی سازمان احساس قرابت می­کنند، آستین همت بالا زده، برای احیای ارزش­هایی چون عدالت، آزادی، اخلاق، کرامت انسانی و در یک کلام، اسلام ناب محمدی (ص) و آگاه ساختن جامعه از خطری که با تداوم وضع موجود، تمام آن ارزش­ها  را در معرض نسخ و نابودی قرار می­دهد، گامی مؤثر بردارند.

به گمان ما امروز تنها کسی که می­تواند در چارچوب ساختارهای حقیقی و حقوقی موجود در نظام، حافظ آن ارزش­های اصیل و پاسدار شعارهای اولیه­ی انقلاب بزرگ اسلامی، یعنی «استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی» باشد، نخست­وزیر محبوب دوران دفاع مقدس و فرزند معنوی خمینی کبیر (س)، جناب مهندس میرحسین موسوی است. از این رو ما اعضای ستاد دانشجویی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران (شاخه­ی فارس) با امید به فضل و نصرت الهی، موجودیت و آغاز فعالیت­های خود را در چارچوب قوانین مربوط، اعلام نموده،  با اعتقاد به آیه­ی شریفه­ی « إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»، دست همیاری و همکاری شما دانشجویان فرهیخته و دردمند را به گرمی می­فشاریم.

نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 23:34 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

در این یادداشت، سعی می­کنم مهم­ترین دلایلم برای حمایت از میرحسین و رأی دادن به او را در چند بند، شفاف و خلاصه بیان کنم:

1. به موسوی رأی می­دهم چون اکثریت قریب به اتفاق آنها که زمان نخست­وزیری او را به یاد دارند، هنوز خاطره­ی خوش مدیریت موفق او را از یاد نبرده­اند. مردی که در دهه­ی چهارم عمرش یک کشور در حال جنگ را به شایستگی اداره می­کند، بدون شک در دهه­ی ششم زندگی­اش برای ادراه­ی ایرانِ در حال بحران، مناسب­ترین است.

2. به موسوی رأی می­دهم چون معتقدم جغرافیای سیاسی حاکم بر ایران چنان است که در شرایط حاضر، هیچ فردی با گفتمان برآمده از دوم خرداد 76، اقبال تکیه بر مسند ریاست جمهوری را ندارد. این بی­اقبالی البته بدین سبب نیست که مردم از این گفتمان روی گردانده­اند، بلکه به سبب وجود پرقدرت همان عواملی است که شیخ اصلاحات آنها را «امدادهای غیبی» می­نامد.

3. به موسوی رأی می­دهم چون حضور او در «حزب پادگانی» شکافی عمیق انداخته و بزرگ­ترین تهدید انتخابات سالم را تا حدی خنثی ساخته است. پایگاه رأی و مخاطبان این حزب، از آنجا که تعلقی عاطفی به دوران جنگ و نخست­وزیر محبوب آن دوران دارند، دیگر به راحتی تن با مهندسی آرا نمی­دهند و حاضر نیستند در جفای احتمالی در حق فرزند معنوی امام و نخست وزیر محبوب او شرکت کنند.

4. به موسوی رأی می­دهم چون صاحب گفتمانی جدید و جریان­ساز است؛ گفتمانی که نه در دنباله­روی از خاتمی خلاصه می­شود، نه با نظام فکری هاشمی تطابق دارد، و نه قابل مقایسه با دیدگاه احمدی­نژاد است. گفتمانی است که عدالت در آن قدر دیده، بر صدر می­نشیند، اما نه تنها عرصه را بر آزادی و قانون تنگ نمی­کند، بلکه آن دو را مقدمه­ی واجب برای این آرمان می­داند؛ گفتمانی که به ایثار و شهادت ارج می­نهد اما عقلانیت و تدبیر را در پای کاریکاتور آنها ذبح نمی­کند؛ گفتمانی که از اندیشه­های امام خمینی بیشترین بهره را می­برد، اما نقش زمان و مکان را در تفسیر آرای او از یاد نمی­برد؛ و گفتمانی که ارزش­های اصیل دینی را پاس می­دارد، اما از آنها چماقی برای سرکوب نمی­سازد.

5. به موسوی رأی می­دهم چون پیش­بینی پذیر است و به راحتی می­توانم حدس بزنم چه کارهایی از او برمی­آید و انجامش می­دهد و چه رفتارهایی را باور ندارد و انجام نمی­دهد. یکی از بدترین ویژگی­های یک مدیر این است که نتوانی پیش­بینی کنی که اگر فلان رخداد و بهمان بحران پیش رویش سبز شد، چه طیف از واکنش­ها را می­توان از او انتظار داشت. جالب است که جناب کروبی عزیز و محمود احمدی نژاد در یک ویژگی شبیه یکدیگرند و آن همین پیش­بینی ناپذیر بودن است. یک بار در ماجرای قانون مطبوعات، با دفاع جانانه از حکم حکومتی، دست هر ذوب در ولایتی را از پشت می­بندد و یک بار با تهدید به کناره­گیری از ریاست مجلس (خروج از حاکمیت !!) رادیکال­ترین اصلاح­طلبان را انگشت به دهان می­گذارد.

6. به موسوی رأی می­دهم چون در گفتارش صریح است و خوش­آمد و بدآمد کسی را در نظر نمی­­گیرد. صاف و پوست­کنده می­گوید گشت­های ارشاد را جمع می­کنم، نظارت استصوابی را قبول ندارم، ملی­مذهبی­ها را خائن نمی­دانم، به فعالیت تشکل­های دانشجوییِ فاقد پسوند «اسلامی» باور دارم، به پیشرفت فناوری هسته­ای پای­بندم، فرهنگ جهاد و شهادت را پاس می­دارم، اصول انقلاب اسلامی را فراموش نمی­کنم، به ولایت فقیه پای­بندم و ... .

می­توان با تعدادی از این گزاره­ها موافق بود و با بعضی مخالف؛ اما تکلیفت با کسی که می­خواهی از او حمایت کنی و به او رأی دهی روشن است. شفافیت و یک­رنگی کالایی است که در جمهوری اسلامی، سخت نایاب شده است و وجود آن در موسوی را باید بر چشم نهاد!

نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 0:3 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin