یکی از عینیترین و ملموسترین ملاکهای ارزیابی کارنامهی دولتها بررسی شاخصهای اقتصادی است. اقتصاد به سبب ماهیت کمی و مبتنی بر عدد و رقمش، به تفسیرها و رویکردهای ایدئولوژیک و دیدگاههای سیاسی و فرهنگی وابستگی کمتری دارد و میتواند فارغ از هر حب و بغضی مورد مطالعه و سنجش قرار گیرد.
دولت نهم از ابتدای به روی کار آمدنش، همواره بر دغدغهها و مشکلات اقتصادی تأکید نموده و افشای باندهای نامشروع ثروتاندوزی و تحقق عدالت اجتماعی را سرلوحهی شعارهای خود قرار داده است. اما نگاهی به آمارهای رسمی اقتصادی در چهار سال گذشته نشان از این دارد که دولت محترم نهتنها در پیشبرد آن آرمانهای ارزشمند توفیقی نداشته است، بلکه به سبب سوء تدبیر و کارناشناسی مدیران اقتصادی دولت نهم، شاخصهای اقتصادی به مرزهای بحران و فاجعه رسیدهاند. آنچه در ذیل میآید نمونههایی تیتروار و گذرا از واقعیتهای اقتصادی دولت فعلی است:
ادامه مطلب
چند روز پیش، به واسطهی همکار بودن و دوستی با یکی از اعضای حزب مؤتلفه، که البته انسان شریف و بزرگواری است، نشریهی «شما» ارگان این حزب به دستم رسید و مطالبش را گذرا مطالعه کردم. چهار پنج یادداشت و مقاله دربارهی میرحسین به چاپ رسانده بود که هرکدام تلاش داشت القا کند میر حسین اصولگرا نیست و این انگاره که بدنه ی اصولگرایان به او رأی خواهند داد، نادرست است. از این حساسیتها میتوان استنباط کرد که اقبال بدنهی اصولگرایان به میرحسین ظاهراً سران این جریان را نگران کرده است.
اما این نشریه یادداشتی داشت دربارهی انشعاب قریب الوقوع در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران (!) که خیلی خوشمزه بود. نویسندهی گمنام یادداشت از منابع معتبری چون رجانیوز و کیهان (!) شاهد آورده بود که سازمان در آستانهی انشعاب است و به زودی جمعی از بدنهی سازمان به دلیل دیکتاتوری و استبداد سران آن (!) «مجمع مجاهدین انقلاب اسلامی» را راهاندازی خواهند کرد.
نکته ی خوشمزهتر این یادداشت آن بود که در دو مورد _ که احتمال اشتباه چاپی بودن را منتفی میکند _ نام دبیر کل سازمان «محمد سلامتیان» قید شده بود. با خندهی معنیداری به آن دوست مؤتلفهای گفتم لطفاً به این عزیز ناشناسی که این یادداشت را نوشته است بفرمایید وقتی که از زوایای پنهان و پشت پردهی یک گروه سیاسی مینویسد، مواظب باشد دم خروسِ بیخبری و ناآگاهی محضش اینچنین آبرویش را نریزد!
بسم الله الرحمن الرحيم
دانشجویان آگاه و متعهد؛
میهن اسلامی ما در یکی از سرنوشتسازترین چرخشهای تاریخی خود قرار گرفته است. گذشت سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی، نسل جدیدی را به منصهی ظهور رسانده، تا دستاوردهای آن انقلاب عظیم و پر از ایثار و شهادت را به بار بنشاند و صد البته چونان همهی انقلابهای تاریخ کم نیستند فرصتطلبان و مرتجعانی که در لباس انقلابیگری و با بهره جستن از فراموشی حاصل از گذر یک نسل، بازگشت به جاهلیت را در دل تمنا میکنند.
نسل جوان ایران اسلامی و به ویژه دانشجویان که قشر برگزیده و اندیشمند و پیشرو جامعه هستند، بیش از هر گروه دیگر در کوران این نقطهی عطف تاریخی هستند و پیامدهای آن را باید به دوش کشند و پاسخگوی فرزندان خود و تاریخ باشند.
درسهای جنبش دوم خرداد به روشنی نشان میدهد که اگر دانشجویان به حرکت درآیند، چه نیروی شگرفی آزاد میشود و اگر چونان مقاطع بعدی، سکوت کنند و یا حتی به نشانهی اعتراض، قعود منفعلانه و منتقدانه را برگزینند، چه عواقب دردناکی در پی خواهد بود. از سوی دیگر، شرایط جدید جامعه نشان میدهد که حضور و فعالیت جنبش دانشجویی در عرصهی سیاست، در لباس و قامت یک حزب سراسری، به دلیل تکثر موجود، نه ممکن است و نه مفید. دانشگاه آیینهای از جامعهی مدنی متنوع اجتماع است و از این رو، سیاستورزی تودههای دانشجویی در قالب یک جنبش، باید به سوی تشکیل گروههای سازمانیافته و متکثر جهت یابد که در عین حفظ استقلال، تعامل مناسب و مثبتی را با احزاب سیاسی رسمی، قانونی، ریشهدار و البته متفاوت دارند.
بر پایهی همین ضرورتها است که بخشی از دانشجویان فعال در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران، به عنوان ریشهدارترین و مصممترین تشکل اصلاحطلب، بر آناند که با حضور فعالانه و پیگیر در عرصهی انتخابات ریاستجمهوری دهم، ضمن سازماندهی و متشکل نمودن طیف گستردهی دانشجویانی که با افق فکری و مواضع سیاسی سازمان احساس قرابت میکنند، آستین همت بالا زده، برای احیای ارزشهایی چون عدالت، آزادی، اخلاق، کرامت انسانی و در یک کلام، اسلام ناب محمدی (ص) و آگاه ساختن جامعه از خطری که با تداوم وضع موجود، تمام آن ارزشها را در معرض نسخ و نابودی قرار میدهد، گامی مؤثر بردارند.
به گمان ما امروز تنها کسی که میتواند در چارچوب ساختارهای حقیقی و حقوقی موجود در نظام، حافظ آن ارزشهای اصیل و پاسدار شعارهای اولیهی انقلاب بزرگ اسلامی، یعنی «استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی» باشد، نخستوزیر محبوب دوران دفاع مقدس و فرزند معنوی خمینی کبیر (س)، جناب مهندس میرحسین موسوی است. از این رو ما اعضای ستاد دانشجویی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران (شاخهی فارس) با امید به فضل و نصرت الهی، موجودیت و آغاز فعالیتهای خود را در چارچوب قوانین مربوط، اعلام نموده، با اعتقاد به آیهی شریفهی « إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ»، دست همیاری و همکاری شما دانشجویان فرهیخته و دردمند را به گرمی میفشاریم.
در این یادداشت، سعی میکنم مهمترین دلایلم برای حمایت از میرحسین و رأی دادن به او را در چند بند، شفاف و خلاصه بیان کنم:
1. به موسوی رأی میدهم چون اکثریت قریب به اتفاق آنها که زمان نخستوزیری او را به یاد دارند، هنوز خاطرهی خوش مدیریت موفق او را از یاد نبردهاند. مردی که در دههی چهارم عمرش یک کشور در حال جنگ را به شایستگی اداره میکند، بدون شک در دههی ششم زندگیاش برای ادراهی ایرانِ در حال بحران، مناسبترین است.
2. به موسوی رأی میدهم چون معتقدم جغرافیای سیاسی حاکم بر ایران چنان است که در شرایط حاضر، هیچ فردی با گفتمان برآمده از دوم خرداد 76، اقبال تکیه بر مسند ریاست جمهوری را ندارد. این بیاقبالی البته بدین سبب نیست که مردم از این گفتمان روی گرداندهاند، بلکه به سبب وجود پرقدرت همان عواملی است که شیخ اصلاحات آنها را «امدادهای غیبی» مینامد.
3. به موسوی رأی میدهم چون حضور او در «حزب پادگانی» شکافی عمیق انداخته و بزرگترین تهدید انتخابات سالم را تا حدی خنثی ساخته است. پایگاه رأی و مخاطبان این حزب، از آنجا که تعلقی عاطفی به دوران جنگ و نخستوزیر محبوب آن دوران دارند، دیگر به راحتی تن با مهندسی آرا نمیدهند و حاضر نیستند در جفای احتمالی در حق فرزند معنوی امام و نخست وزیر محبوب او شرکت کنند.
4. به موسوی رأی میدهم چون صاحب گفتمانی جدید و جریانساز است؛ گفتمانی که نه در دنبالهروی از خاتمی خلاصه میشود، نه با نظام فکری هاشمی تطابق دارد، و نه قابل مقایسه با دیدگاه احمدینژاد است. گفتمانی است که عدالت در آن قدر دیده، بر صدر مینشیند، اما نه تنها عرصه را بر آزادی و قانون تنگ نمیکند، بلکه آن دو را مقدمهی واجب برای این آرمان میداند؛ گفتمانی که به ایثار و شهادت ارج مینهد اما عقلانیت و تدبیر را در پای کاریکاتور آنها ذبح نمیکند؛ گفتمانی که از اندیشههای امام خمینی بیشترین بهره را میبرد، اما نقش زمان و مکان را در تفسیر آرای او از یاد نمیبرد؛ و گفتمانی که ارزشهای اصیل دینی را پاس میدارد، اما از آنها چماقی برای سرکوب نمیسازد.
5. به موسوی رأی میدهم چون پیشبینی پذیر است و به راحتی میتوانم حدس بزنم چه کارهایی از او برمیآید و انجامش میدهد و چه رفتارهایی را باور ندارد و انجام نمیدهد. یکی از بدترین ویژگیهای یک مدیر این است که نتوانی پیشبینی کنی که اگر فلان رخداد و بهمان بحران پیش رویش سبز شد، چه طیف از واکنشها را میتوان از او انتظار داشت. جالب است که جناب کروبی عزیز و محمود احمدی نژاد در یک ویژگی شبیه یکدیگرند و آن همین پیشبینی ناپذیر بودن است. یک بار در ماجرای قانون مطبوعات، با دفاع جانانه از حکم حکومتی، دست هر ذوب در ولایتی را از پشت میبندد و یک بار با تهدید به کنارهگیری از ریاست مجلس (خروج از حاکمیت !!) رادیکالترین اصلاحطلبان را انگشت به دهان میگذارد.
6. به موسوی رأی میدهم چون در گفتارش صریح است و خوشآمد و بدآمد کسی را در نظر نمیگیرد. صاف و پوستکنده میگوید گشتهای ارشاد را جمع میکنم، نظارت استصوابی را قبول ندارم، ملیمذهبیها را خائن نمیدانم، به فعالیت تشکلهای دانشجوییِ فاقد پسوند «اسلامی» باور دارم، به پیشرفت فناوری هستهای پایبندم، فرهنگ جهاد و شهادت را پاس میدارم، اصول انقلاب اسلامی را فراموش نمیکنم، به ولایت فقیه پایبندم و ... .
میتوان با تعدادی از این گزارهها موافق بود و با بعضی مخالف؛ اما تکلیفت با کسی که میخواهی از او حمایت کنی و به او رأی دهی روشن است. شفافیت و یکرنگی کالایی است که در جمهوری اسلامی، سخت نایاب شده است و وجود آن در موسوی را باید بر چشم نهاد!


