تبليغاتX
شکسته فریاد

چند روز پیش، اداره­ی کل اطلاعات فارس نمایشگاهی برگزار کرده بود با عنوان «اولین نمایشگاه ضد جاسوسی». حضور در این نمایشگاه به صورت دعوتی بود که من هم جزو دریافت­کنندگان دعوتنامه بودم. غرفه­ها بیشتر بر اساس سرویس­های اطلاعاتی خارجی فعال در ایران تقسیم­بندی شده بود و در هر غرفه، پوسترهایی در باره­ی اهداف سرویس اطلاعاتی مزبور در ایران و شرح مختصری از چگونگی شناسایی کیس­های مرتبط با آن سرویس، نصب شده بود.

در این بازدید، چند مورد توجهم را جلب کرد:

1. در غرفه­ی تحقیقات، «نارضایتی از مسئولان کشور» و «ناامیدی نسبت به آینده­ی شخص در ایران» را دارای بیشترین فراوانی در انگیزه­های جذب شدن به سرویس­های اطلاعاتی خارجی عنوان کرده بودند.

2. مسئول یکی از غرفه­ها با اشاره به اینکه بسیاری از مردم ایران به رغم عدم برخورداری از اعتقادات مذهبی پررنگ، به ایران و تاریخ باستانی آن عشق می­ورزند، هر نوع حرکت و موضعی را که سمبل­های ملی مانند کوروش یا تخت جمشید و ... را تضعیف کند، مخالف با منافع ملی ایران می­دانست.

3. در یکی از غرفه­ها انواع دستگاه­ها و شگردهای شنود و تصویربرداری را که در سفارتخانه­های جمهوری اسلامی کشف شده بود، به نمایش گذاشته بودند. یکی از جالب­ترین نوع آنها دوربین­های ریزی بود که از سوراخ دکمه­ی لباس می­توانست فضای گسترده­ای را تصویر برداری کند؛ همچنین نرم­افزاری که از طریق اس ام اس عادی به مبایل طرف مقابل ارسال می­شد و به محض باز شدنش فعال شده، مبایل او را به دستگاه شنود تبدیل می­کرد؛ به گونه­ای که حتی در حالت خاموش نیز صدای محیط را به مرکز شنود ارسال می­کرد.

4. یکی از غرفه­داران اذعان می­کرد که امروزه عملیات جاسوسی و ضد جاسوسی دیگر به یک بازی شبیه شده و هرکه روش­های نوتر و بدیع­تری ابتکار کند یا سریع­تر بتواند روش­های نو را خنثی کند، به لحاظ پرستیژ امنیتی جایگاه بالاتری دارد.

به گمان من، وجود دستگاه قدرتمند اطلاعتی از نیازهای ضروری هر کشوری است و من نیز به عنوان یک ایرانی معتقد به نظام جمهوری اسلامی، به قدرت و توانمندی دستگاه اطلاعاتی کشور افتخار می­کنم؛ اما بیم و امیدم از این است که این توان امنیتی صرفاً در جهت خنثی­سازی حرکت­های ناسازگار با منافع ملی عمل کند و به ابزاری برای دخالت در بازی­ها و رقابت­های قانونمند جریان­ها و احزاب سیاسی داخلی تبدیل نشود!

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 11:27 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

یکی از اصول اولیه­ی سیاست­ورزی بهرمندی از ادبیات سیاست است. ادبیات سیاسی قواعد مشخص و تعیین شده­ای ندارد و در بستر تحولات فکری و گفتمانی هر جامعه ساخته و پرداخته می­شود. هر سیاست­مداری که از فنون این ادبیات بی­بهره باشد، حتی اگر از بینش و گرایش ژرف و صحیحی نیز برخوردار باشد، از اقناع نخبگان و افکار عمومی ناتوان خواهد بود. امروز یکی از عوامل مهم پیروزی و محبوبیت اوباما نیز همین عامل است. اندیشه­ی جذاب در کنار بهره­مندی کامل از فن ادبیات سیاسی مورد پسند افکار عمومی و نخبگان امریکا و استفاده­ی ماهرانه و مسحورکننده از آن ادبیات، اوباما را در جایگاه کنونی نشانده است.

اما در این سوی جهان، کشور ما رئیس جمهوری دارد که نه­تنها اندیشه و گرایشش ذهنی را مجذوب نمی­کند، بلکه از فن ادبیات سیاست چنان بی­بهره است که هر سخنرانی و مصاحبه­اش ماده­ی خام ده­ها لطیفه و کنایه و تمسخر را فراهم می­آورد. جالب این است که اطرفیان وی، این صفت او را می­ستایند و شیوه­ی سخن گفتن او را «همان ادبیات کوچه و بازار» می­خوانند؛ غافل از این که همان مردم کوچه و بازار را نیز اگر در جایگاهی رسمی قرار دهند و بگویند سخن بگو، درک حد اقلی از «ادب مقام» و اقتضائات جایگاه دارند و چنان سخن نمی­گویند که مناسب با مناطق پایین­تر از میدان شوش تهران باشد!

برای مطالعه­ی یک نمونه­ی عینی از ادبیاتی اینچنین، می­توان به همین سخنرانی اخیر احمدی­نژاد در کرمانشاه مراجعه کرد که به خیال خود، حال اوباما را جا آورده و پاسخ کوبنده­ای به او داده است. کافی است متن مصاحبه­ی اوباما را با شبکه­ی العربیه، به ویژه آن قسمتی که در مورد ایران بوده است، در کنار این قسمت از سخنان احمدی­نژاد بگذارید و نه به عنوان یک ایرانی، بلکه به عنوان انسانی بی­طرف در فراسوی مرزهای ایران و امریکا به داوری بنشینید. کدام را انسانی­تر و سازگارتر با فطرت بشری ارزیابی می­کنید؟

نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 0:17 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin