تبليغاتX
شکسته فریاد

امروز رهبری آب پاکی را ریخت روی دست کسانی که گمان می­کردند تابوی مذاکره و رابطه با آمریکا در جمهوری اسلامی شکست و از این پس باید دوران نویی را در تاریخ سیاسی _ اقتصادی کشور به انتظار نشست.  

این دوستان گمان می­کنند مسئله ایران و آمریکا از نوع اختلافات دو دولت بر سر منافع ملی و هژمونی سیاسی و تضادهای استراتژیک است که  پس از یک دوره زمانی که التهابات و شعله­های نزاع و درگیری فروکش کرد، بشود  بر سر میز مذاکره به سرانجامش رساند. آنها با خود چنین محاسبه می­کنند که جنایتها و ستمهایی که  آمریکا در حق مردم ایران روا داشته است، هیچ گاه به پای نامردمی­ها و نامردی­های کشورهایی چون روسیه و انگلستان نمی­رسد. پس اگر دولت جمهوری اسلامی می­تواند سطح روابط خود را با این کشورها تا حد سفیر ارتقا دهد و حتی با برخی از آنها متحد استراتژیک شود، با دولت آمریکا نیز می­توان چنین فرایندی را پشت سر گذاشت؛ غافل از اینکه ماجرای جمهوری اسلامی ایران با آمریکا از اساس متفاوت است.

برای روشن شدن این ادعا ابتدا باید گفتمان ایدئولوژیک حاکم بر جمهوری اسلامی را یک بار دیگر مرور کرد. اساس این گفتمان بر "دشمن شناسی" و "دشمن ستیزی" استوار است. مفهوم دشمن چنان در تار و پود ادبیات سیاسی و فرهنگی این سیستم تنیده شده است که با حذف آن اساساً چیز زیادی از آن باقی نخواهد ماند. به بیان فیلسوفان، وجود دشمن هم از علل محدثه جمهوری اسلامی است و هم از علل مبقیه آن. بقای گفتمان حاکم بر این نظام بسته و وابسته به بقای مفوم دشمن است و مگر می­توان این مفهوم را نگاه داشت و در عالم عین، مصداق و نمادی برای آن نداشت؟

حاکمیت جمهوری اسلامی چه زمانی که شهروندانش را به همدلی و اتحاد فرامی­خواند، چه هنگامی که کمر همت به سرکوب مخالفان و معترضان سیاسی و صنفی و فرهنگی می­بنند و چه آنگاه که برای نارسایی­ها و ناکامی­های خود استدلال می­کند، تنها یک بهانه و دستاویز دارد: دشمن. و نماد و نمود این دشمن موجودی  شیطانی و دیو سیرت است به نام آمریکا. هر نوع رابطه و مذاکره با آمریکا، آن دولت را از صورت دیوی و هیولایی­اش بیرون خواهد کشید و خصلتی طبیعی و عرفی بدان خواهد داد که این سرآغاز افول گفتمان دشمن_محور حاکمیت جمهوری اسلامی است.

بنابراین تا هنگامی که گفتمان و ایدئولوژی حاکم بر جمهوری اسلامی دگرگون نشود، خواب مذاکره و رابطه با آمریکا تعبیر نخواهد شد و اگر  این گفتمان و ایدئولوژی تغییر کند، دیگر به سختی می­توان به بقای جمهوری اسلامی با سامان و ساختار کنونی­اش امیدوار بود.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 18:59 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

نمایشگاه کتاب با همه سر و صداهایش تمام شد. بر خلاف هر سال که برای رفتن به نمایشگاه کتاب هزار جور برنامه و برای گرفتن مرخصی هزار جور دوز و کلک می­ریختم، امسال شوق چندانی برای شرکت در نمایشگاه نداشتم. خبرهایی هم که از اوضاع نمایشگاه می­رسید بر شدت این بی­علاقگی ام می­افزود. اما ظاهراً قسمت این بود که با اجبار مأموریت کاری هم که شده، در این نمایشگاه شرکت کنم. پشت میز کارم، گرم جست و جوی سایتهای اینترنتی بودم که مدیر مؤسسه سر رسید و با سؤالی که لحنش تاب پاسخ "نه" را نداشت، گفت می­خواهی با گروهی از همکاران بفرستمت نمایشگاه؟ گفتم باید کمی فکر کنم. گفت: زود جواب بده چون اگه بخوای بری تا ساعت 3 باید فلان جا باشی ( آن موقع ساعت 2 ظهر بود). در این مواقع، اولین کاری که هر مرد خانواده دوست( زن ذلیل سابق!) انجام می­دهد، کسب اجازه از بانوی اول دربار است. من هم چنین کردم و پس از اجازه کریمانه رییس منزل، جواب مثبت خود را به مدیر اعلام کردم و عازم تهران شدم.

آنچه در نمایشگاه کتاب امسال دیدم، حقیقتش به آن وحشتناکی نبود که در رسانه­ها گزارش می­شد. فضای مصلای تهران به لحاظ سرسبزی و باصفایی  بد نبود و امکانات رفاهی هم از قبیل تلفن و پست و خودپرداز و اورژانس و محل تحویل امانت و فروش مواد خوراکی و نوشیدنی و مخصوصاً سرویس بهداشتی که در نمایشگاههای پیشین یکی از معضلات بود، سر و سامان خوبی داشت. البته ناگفته نماند که من در روزهای پایانی نمایشگاه رسیده بودم و آنهایی که در روزهای نخستین رفته بودند گله و شکایت زیاد داشتند.  

حسن دیگر نمایشگاه این بود که همه ناشران عمومی را در یک شبستان بزرگ جا داده بودند و در سه چهار ساعت می­شد به همه غرفه­ها سرزد. در نمایشگاه­های قبل، از این سالن به آن سالن رفتن حقاً نایی برای آدم باقی نمی­گذاشت و کلی وقت را هم هدر می­داد.

با همه این احوال، دخالتها و گیرهای بی­جای حراست نمایشگاه به عرضه بعضی کتابهای دارای مجوز و عدم برگزاری نمایشگاه مطبوعات از عیبهای بزرگ این دوره از نمایشگاه بود که البته از تفکر فعلی حاکم بر وزارت ارشاد دور از انتظار نیست.

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 17:38 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

امروز دو مطلب جالب خواندم که چون هر دو در سایتهای فیلتر شده منتشر شده بودند، حیفم آمد آنها را بازگو نکنم. اولی بیانیه انجمن اسلامی دانشگاه پلی تکنیک در مورد وقایع اخیر این دانشگاه است و دیگری یادداشتی  از احمد زیدآبادی در پاسخ به اتهامات کیهان.

بیانیه تحلیلی انجمن اسلامی دانشگاه پلی تکنیک در خصوص حوادث این دانشگاه و بازداشت گسترده اعضای این انجمن

اکنون قریب به دو هفته از آغاز پروژه ای شوم علیه دانشجویان دانشگاه امیرکبیر که با جعل لوگوی ۴ نشریه دانشجویی این دانشگاه آغاز شد، می گذرد. در همان روزهای نخستین با رد اتهامات توسط مدیران مسئول این نشریات، موضع گیری صریح و روشن انجمن اسلامی دانشجویان و همچنین موضع گیری های مختلفی که توسط نیروهای ریشه دار سیاسی کشور از همه جناح ها انجام گرفت فتنه انگیزی محافلی برای آلوده کردن دامان دانشجویان پلی تکنیک از طریق اجرای این پروژه بر همگان آشکار شد. طبق آن چه که از ابتدا پیش بینی می شد هدف طراحان این پروژه در درجه اول ممانعت از برگزاری انتخابات سالانه انجمن اسلامی، در درجه دوم بستن فضای پویای دانشجویی دانشگاه امیرکبیر که بر خلاف خواست و اراده مدیریت انتصابی پلی تکنیک، با مجاهدت و پایداری دانشجویان شجاع آن در دو سالی که از عمر دولت نهم می گذرد همچنان مانند سابق پویایی و بالندگی خود را حفظ نموده است، و درگام آخر کلید زدن پروژه «انقلاب فرهنگی دوم» و پاکسازی دانشگاه از کلیه دانشجویان و اساتید آزادی خواه و مستقل بود.

اما به سبب آن که طراحان این غائله پیگیر سه هدف فوق الذکر بودند(ممانعت از انجام انتخابات انجمن اسلامی، ریشه کن کردن نهال آزادیخواهی در دانشگاه امیرکبیر و انقلاب فرهنگی دوم)، به رغم بر ملا شدن نقشه ای که ریخته اند و نخ نما شدن طرح که درانداخته اند، همچنان با جدیت هر چه تمام تر به تداوم پروژه سوخته خود می اندیشند و در دو هفته ای که گذشت گام به گام آن را به پیش بردند. به نحوی که گویا برای فراهم نمودن هیزمی دوباره برای آتشی که بدل به خاکستر شده است، قصد دارند بار دیگر دست به جعل نشریات دانشجویی طی روزهای آینده بزنند. از همین روست که در رسانه ها و خبرگزاری هایشان، پیش گویانه از چاپ مجدد چند نشریه دیگر و ادامه توهین دوباره به مقدسات سخن می گویند و خبر می دهند.
برگزاری موفقیت آمیز انتخابات سالانه شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان در روزهای دوشنبه و سه شنبه هفته گذشته، و ناکامی طراحان این غائله در نیل به هدف نخستین باعث شده تا ایشان با جدیتی هر چه تمام تر تا به امروز از پیگیری این سناریو جهت رسیدن به هدف دوم، که همانا بستن فضای فعالیت های دانشجویی در پلی تکنیک و متعاقب آن حاکم نمودن فضای رعب و وحشت در دیگر دانشگاه های کشور است، از پای ننشینند و آشکارا پروژه انقلاب فرهنگی دوم را پیش برند به نحوی که سایت های خبری اقتدارگرا که سیه دلانه نقش بوق رسانه ای این پروژه شوم را بازی می کند امروز رسما انقلاب فرهنگی دوم را حلقه تکمیل انتخاب احمدی نژاد اعلام می کنند.
طی بیانیه تحلیلی شماره
۱ انجمن اسلامی پلی تکنیک در خصوص حادثه انتشار نشریات جعلی، به سیر سناریوی طرح ریزی شده توسط نهادهای امنیتی به تفصیل پرداخته شد. همچنین شواهدی که نشان دهنده جعلی بودن نشریات دانشجویی بود، از قبیل يکسان بودن بخش عمده اي از مطالب و کاریکاتور موهن چاپ شده در این نشريات، لوگوی اسکن شده ۴ نشریه، زمان و نحوه پخش نشریات در دانشگاه، رویکرد و عبارات به کار رفته در نشریات و… ذکر شد. با توجه به اتفاقاتی که پس از صدور بیانیه تحلیلی شماره ۱ انجمن اسلامی دانشجویان پلی تکنیک در طی دو هفته گذشته رخ داد موارد زیر جهت روشن شدن ابعاد جدید این سناریو به اطلاع می رسد:

۱- خلاصه اتفاقاتی که از دو هفته پیش به این سو به وقوع پیوست به این صورت بود که عصر دوشنبه ۱۰ اردیبهشت به صورت ناگهانی خبری از تجمع بسیجیان دانشگاه های تهران در ساختمان ریاست دانشگاه امیرکبیر در اعتراض به توهین نشریات دانشجویی به مقدسات و مقامات در دانشگاه پیچید، پس از آن که برخی از دانشجویان اندک اندک در ساختمان ریاست حضور پیدا کردند، متوجه شدند عده ای با جعل لوگوی ۴ نشریه دانشجویی اقدام به چاپ مطالب موهن نموده اند. پس از آن روز بود که هر روز در داخل و خارج دانشگاه امیرکبیر عده ای از بسیجیان تجمع می کردند و علیرغم تکذیب ۴ مدیر مسئول نشریات جعل شده و همچنین اظهارات چندین باره سخنگوی قوه قضاییه مبنی بر بازداشت چند غیردانشجو عامل این حادثه، بسیج و تشکل های همسو با ایشان در دانشگاه و خارج از دانشگاه همچنان اصرار داشتند که این حرکت را به دانشجویان منتسب نمایند و در نتیجه خواستار اخراج دانشجویان از دانشگاه و اجرای اشد مجازات برای ایشان شوند. در این میان رسانه های وابسته به این جریان، تورهای دانشگاه گردی بسیجیان در مورد این حادثه و اظهارات ایشان را با شدت و حدتی فراگیر تحت پوشش قرار می دادند. هفته ای پس از این ماجرا، مزاح نسنجیده یکی از اساتید سالخورده دانشگاه تهران در کلاس درس موجب گشت تا طراحان پروژه غائله دانشگاه امیرکبیر، این مسئله را با قضیه جعل نشریات دانشجویی پلی تکنیک پیوند دهند و در تجمعات خود خواستار اخراج اساتید و دانشجویان از دانشگاه و وقوع انقلاب فرهنگی دوم شوند. طی دو هفته گذشته دانشجویان بی گناه دانشگاه امیرکبیر نیز چند تجمع و تحصن در محکومیت برپایی چنین غائله ای برگزار نمودند که با برخورد شدید انتظامات و حراست دانشگاه مواجه شدند. طی دو هفته گذشته ۴ نشریه فوق توقیف شدند و پرونده مدیران مسئول آن ها به کمیته انضباطی و دادگاه انقلاب ارسال شد. کلیه نشریات دانشجویی پلی تکنیک از سوی مدیر کل فرهنگی به صورتی غیرقانونی توقیف موقت شدند و ۵ نفر از دانشجویان پلی تکنیک بازداشت شدند.

۲- پس از دو هفته میدان داری و عربده کشی پیاده نظام نیروهای اقتدارگرا، اظهارات پیش داورانه و تاسف آور قاضی حداد، معاون امنیتی دادگاه انقلاب، در خصوص پرونده دانشجویان پلی تکنیک مایه تعجب و تاسف است. وی که گویا خود قاضی این پرونده است، پیش از حتی تکمیل شدن تحقیقات پرونده در مصاحبه ای با خبرگزاری فارس عنوان داشته که علیرغم تکذیب مدیران مسئول این نشریات، وی اطمینان دارد که چاپ این نشریات «قطعا توسط همین افراد انجام شده است». پس از این اظهارات است که وی ۳ دانشجوی مراجعه کننده را به بند ۲۰۹ اوین و کارشناسان(!) امنیتی این بند می سپارد تا گویا آن چه بدان اطمینان دارد(!) با اعمال فشارهای غیر انسانی بر دانشجویان از زبان ایشان بیرون کشیده شود. زهی انصاف و شرافت! قاضی که در تمامی سیستم های حقوقی و اخلاقی بایستی نماد بی طرفی و عدالت در رسیدگی به اتهامات باشد پیش از انجام هر گونه تحقیقات به داوری پرداخته و پیشاپیش حکم مجرمیت دانشجویان مظلوم بازداشت شده را صادر می کند. این اظهار نظر طبق ادله شرعی، قانونی و عقلی به معنی نقض بی طرفی قاضی حداد در این پرونده و عدم صلاحیت وی برای سرپرستی تحقیقات بی طرفانه در خصوص این پرونده است. به راستی در حالی که مراجع مسلم تقلید شیعیان در خصوص تکذیب مدیران مسئول نشریات جعل شده حکم به پذیرش شرعی تکذیبیه ۴ مدیر مسئول می دهند و شرعا ایشان را از این اتهام مبرا می دانند و اصرار بر انتساب این توهین ها به دانشجویان مسلمان را غیرشرعی و گناه می شمارند، چگونه یک قاضی که بایستی پاسدار حقوق شرعی و قانونی متهمان باشد به خود اجازه می دهد با نقض بی طرفی و در کمال بی اخلاقی اعلام کند علیرغم تکذیب دانشجویان بازداشت شده وی اطمینان دارد که این اقدام توسط آن ها انجام شده است؟! علم رسوایی این ادعای قاضی حداد زمانی بیش از پیش به اهتزاز درمی آید که وی نه تنها هیچ قرینه، شاهد و دلیلی برای این ادعای کذب ارائه نمی کند، بلکه تمامی قراین و شواهدی را که مبنی بر بی گناهی مدیران مسئول نشریات جعل شده و دانشجویان دانشگاه امیرکبیر در این پروژه شوم وجود دارد نادیده می گیرد. مواردی به صورت خلاصه که گواه بی گناهی دانشجویان مظلوم پلی تکنیک است به شرح زیر اعلام می گردد که بدون شک از چشم هیچ داور بی طرفی نمی تواند دور بماند:
الف) در روز وقوع حادثه به گواهی کارمندان انتظامات، مسئول حراست دانشگاه، واعظ، به ایشان دستور می دهد در آن روز هیچ گونه نشریه ای را از سطح دانشگاه جمع آوری نکنند. حتی زمانی که مدیران مسئول نشریات مجعول از انتظامات می خواهند این نشریات را جمع آوری نمایند، مسئول انتظامات دانشگاه عنوان می کند که در این زمینه به ایشان دستوری داده نشده است. چرا زمانی که مدیران مسئول نشریات مجعول از انتظامات و حراست دانشگاه درخواست می کنند این نشریات را از صحن دانشگاه جمع آوری نمایند، این دو نهاد هیچ گونه عکس العملی از خود نشان نمی دهند؟! نیروهای انتظامات که تا دیروز نشریات قانونی و دارای مجوز را به دستور حراست از صحن دانشگاه جمع آوری می کردند چرا آن روز به درخواست مدیران مسئول اعتنایی نمی کنند؟!
ب) روز دوشنبه هفته گذشته کارمند کمیته انضباطی که گویا نقش کارشناس حقوقی دانشگاه را نیز بر عهده دارد طی سوال و جوابی با یکی از اعضای انجمن اسلامی که به کمیته انضباطی احضار شده بود عنوان می دارد که روزبهانی، مدیر کل فرهنگی دانشگاه، در خصوص قانونی بودن صدور اطلاعیه توقیف کلیه نشریات دانشجویی به علت توهین
۴ نشریه به مقدسات، شب قبل از وقوع چنین حادثه ای از وی استعلام می نماید.
ج) چرا هنگام شکایت پویان محمودیان در ساعات اولیه پخش نشریه جعل شده وی، به اداره کل فرهنگی دانشگاه علیرغم تکذیب چاپ این نشریه توسط وی، کارشناس این اداره که همکاری نزدیکی با روزنامه کیهان دارد به صورتی اهانت آمیز به این دانشجو حمله می کند؟ چرا مدیر کل فرهنگی در مقابل ضرب و جرح پویان محمودیان توسط بسیجیان که در حضور او و در دفتر او انجام گرفت هیچ گونه عکس العملی نشان نمی دهد؟
د) در همان روز وقوع این حادثه چند نفر از دانشجویان، یکی از اعضای ورودی جدید بسیج را در حالی که نشریات جعل شده را در آسانسور دانشکده های دانشگاه امیرکبیر قرار می داده، مشاهده کرده اند. این دانشجویان با مراجعه به اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی عنوان داشته اند که حاضرند بر علیه فرد مذکور در دادگاه شهادت دهند. هفته گذشته نیز و در پی توقیف کامپیوترهای سایت یکی از خوابگاه های دانشگاه امیرکبیر، گویا فایل های نشریات دانشجویی جعل شده در فولدر یکی دیگر از اعضای بسیج دانشگاه در کامپیوترهای خوابگاه یافت می شود. که به گفته خود این فرد به همین علت دانشگاه برای چند روزی او را ممنوع الورود می کند و پس از آن بدون رسیدگی به این مسئله به دستور مدیریت دانشگاه ورود این فرد دوباره به دانشگاه آزاد می شود. علاوه بر این، هفته گذشته چند نفر از دانشجویان، یکی از اعضای بسیج دانشگاه را در حالی که در یکی از مراکز چاپ و نشر اطراف دانشگاه در حال کپی کردن نشریات دانشجویی بوده، مشاهده کرده اند و با تلفن همراه خود از فرد مزبور عکس گرفته اند. این فرد بلافاصله از این مکان خارج شده و خود را به دفتر بسیج دانشگاه رسانده و نشریات کپی شده را تحویل ایشان داده است.
ه) از زمان توزیع نشریات دانشجویی در دانشگاه امیرکبیر، به جز چند برگ از نشریات مجعول به دست عموم دانشجویان نرسید و حتی مدیران مسئول این نشریات نیز برای دریافت
۴ نشریه چاپ شده به اعضای بسیج دانشگاه امیرکبیر مراجعه می کردند. اما در مقابل هر چهار نشریه در نوبت های متوالی به صورت آزادانه توسط اعضای بسیج چاپ و در میان تجمع کنندگان سریالی ایشان دست به دست می گشت. جالب آن که بعضا اعضای بسیج در مقابل درخواست دانشجویان برای دریافت این نشریات اعلام می کردند که از میان ۴ نشریه جعل شده، چندتای آن ها فعلا تمام شده و از ایشان می خواستند برای دریافت آن ها چند ساعت دیگر مراجعه کنند.
و) نخستين تجمع اعضاي بسيج براي درخواست اخراج مديران مسئول نشريات و برخورد امنيتي با آنان در زماني صورت مي گيرد که اين نشريات جعلي تازه در سطح دانشگاه در حال پخش بوده و حتي دانشجويان عادي دانشگاه هنوز متوجه چاپ و توزيع آن ها نشده اند. چگونه در مدت زمان چند دقيقه اي اعضاي بسيج اميرکبير به همراه اعضاي بسيج ساير دانشگاه ها و نيروهاي خارج از دانشگاه هماهنگي لازم را جهت برگزاري تجمع در ساختمان رياست دانشگاه انجام داده اند و حتي درخواست ها و شعارهايشان را هم از قبل مشخص کرده اند؟! همچنین در شرايطي که چندي است ساختمان رياست، به خارج دانشگاه منتقل شده است و ملاقات دانشجويان دانشگاه اميرکبير با مديريت دانشگاه تحت شديدترين تدابير امنيتي ميسر مي شود، بسيج دانشگاههاي تهران چگونه و با هماهنگي چه کسي به سهولت امکان حضور در ساختمان مديريت دانشگاه را يافته است؟
ز) چند تن از دانشجویان دانشگاه تهران که هفته گذشته برای کپی نشریات خود به میدان انقلاب مراجعه می کنند، درمی یابند که همان روزی که نشریات جعلی در دانشگاه امیرکبیر پخش می شود، چند مرکز تایپ و تکثیر به اتهام چاپ این نشریات در میدان انقلاب به دستور اماکن پلمب می شود و مسئولین این مراکز به زندان اوین منتقل می شوند.
آن چه مسلم است این است که هر یک از موارد فوق الذکر برای نیروهای امنیتی که همان روز حادثه موفق به یافتن مراکز تایپ و تکثیری که این نشریات در آن جا تکثیر شده، می شوند می تواند سرنخ های مهمی جهت کشف این پروژه شوم باشد. اما گویی اراده ای جهت انتساب بی چون و چرای این عمل به دانشجویان پلی تکنیک شکل گرفته است و علیرغم شواهدی که اظهر من الشمس است همچنان اصرار بر این است که چاپ این مطالب به نشریات مستقل دانشجویی نسبت داده شود.
انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی امیرکبیر در خصوص آغاز انحراف سیر پرونده دانشجویان بازداشتی در دادگاه انقلاب هشدار می دهد و از مسئولین قضایی می خواهد نسبت به رسیدگی به این مسئله اقدامی عاجل انجام دهند. اگر تا دیروز اظهارات بی طرفانه مسئولین قوه قضاییه مایه آرامش و اطمینان دانشجویان بی گناه بود، امروز اظهارات پیش داورانه و جهت دار فردی که در جایگاه قاضی نشسته و سابقه ای طولانی در سرکوب و صدور احکام سنگین علیه دانشجویان و دیگر فعالین مدنی دارد، به شدت بر دامنه نگرانی ها افزوده است. اعتراف گیری تحت فشار و شکنجه های غیر انسانی از دانشجویان بی پناه، پروژه ای است که از پیش شکست خورده است و اظهارات این دانشجویان در هنگام بازداشت چنانچه ذره ای با آن چه بارها در هنگام آزادی، بیان نمودند تفاوت داشته باشد از اعتبار ساقط خواهد بود.

۳- حال در این میان نکته جالب سیاست یک بام و دوهوای مدعیان دفاع از مقدسات است.آن چه اکنون مستمسک نیروهای اقتدارگرا برای پیش بردن پروژه انقلاب فرهنگی دوم در دانشگاه ها قرار گرفته، توهین به مقدسات است. اما با نگاهی به کارنامه عملکرد گذشته نه چندان دور مدعیان حامی مقدسات نشان دهنده آن است که، آن چه برای ایشان مهم است فقط و فقط مقاصد سیاسی شان است و دفاع از مقدسات تنها بهانه ای است برای نیل به آن اهداف. بحث توهین به مقدسات برای جماعت چکمه پوش و گوش به فرمان حلقه قدرت تنها بهانه ای برای قلع و قمع منتقدین و رقبای سیاسی خود است. آن چه مایه تاسف و تاثر است ملعبه بازی های سیاسی و پروژه های امنیتی قرار گرفتن مقدسات است. به سخره گرفتن مقدسات و در پی آن جعل غیراخلاقی لوگوی نشریات دانشجویی، نشان دهنده اوج انحطاط اخلاقی ساماندهندگان این پروژه شوم است. به عنوان مثال، سه نمونه از وقایع اخیر و نحوه واکنش این جریانات به وقایع در زیر به اختصار اشاره می شود:
الف) در حالی که چند ماه پیش توسط مسئولین رده بالای وزارت آموزش و پرورش در آزمون ضمن خدمت فرهنگیان توهین هایی بسیار شدیدتر از آن چه در نشریات جعلی پلی تکنیک به چاپ رسیده به ساحت پیامبر اکرم(ص) روا داشته شد، اما در مقابل آن صدای هیچ مخالفت و اعتراضی بلند نشد و در نهایت آن اهانت ها به خطای فردی تقلیل یافت و با عزل مدیر مربوطه قضیه حل و فصل شد. اما در غائله دانشگاه امیرکبیر علیرغم تکذیب مدیران مسئول در ساعات ابتدایی پخش نشریات در دانشگاه، بلافاصله در اقدامی هماهنگ بسیاری از دانشگاه ها سیاه پوش می شوند و خیل بسیجیان خواستار اخراج مدیران مسئول این نشریات از دانشگاه می شوند.
ب) هفته گذشته مامورین حراست دانشگاه امیرکبیر در جستجویی ناکام به منظور یافتن صندوق های انتخاباتی انجمن اسلامی به سالن استراحتگاه دختران دانشجوی دانشکده معدن حمله کردند. اما باز این مدعیان، نسبت به هتک حرمت دختران دانشجو که در سالن استراحت حجاب از سر برگرفته بودند توسط مامورین حراست نه تنها واکنشی نشان ندادند که از این حرکت گماشتگان حراست استقبال کردند. سخیف تر از این عمل، چند روز پیش در اقدامی که حتی فکر کردن به آن دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد معاون حراست دانشگاه رازی کرمانشاه با تهدید یکی از دختران دانشجو با سلاح گرم به وی تجاوز می کند، اما این اتفاق نیز نه تنها خون این مدعیان را به جوش و خروش نمی آورد، که در پی توجیه و تطهیر عملکرد حراست برمی خیزند. جالب آن که مسئول حراست این دانشگاه طی مصاحبه ای به صراحت اعلام می نماید که از یک سال پیش متوجه انحراف اخلاقی این فرد بوده اما وابستگی وی به یکی از مقامات مانع برخورد مسئولین دانشگاه با معاون حراست دانشگاه رازی کرمانشاه شده است. به راستی با مقایسه سکوت مدعیان سینه چاک ارزش ها در مقابل این عمل بی شرمانه معاون حراست دانشگاه کرمانشاه که مسبوق به سابقه در دانشگاه علامه و… بوده، با عکس العمل همین جماعت در خصوص مزاح نسنجیده یک استاد سالخورده دانشگاه با یکی از دانشجویان که منجر به اخراج بدون هر گونه بررسی وی از دانشگاه می شود و حتی درخواست مضحکانه «اعدام این استاد دانشگاه» مطرح می شود، می توان پی به صداقت، شرافت و منویات واقعی این جماعت برد.
ج) در روز معلم، طی برنامه ای از پیش چیده شده، بر دستان خانم معلم جناب رئیس جمهور دستکش پوشانده می شود و احمدی نژاد معلم خود را در آغوش گرفته و دستان او را می بوسد. این مسئله هیچ گونه واکنشی را از سوی گوش به فرمانان حلقه قدرت در دانشگاه یا خارج دانشگاه برنمی انگیزد. اما دست دادن اتفاقی دکتر ملکی و شیرین عبادی، که هر یک بیش از
۶۰ سال سن دارند، در دانشگاه امیرکبیر باعث می شود که یک شبه کل دانشگاه سیاه پوش شود و فریاد وااسلامای این جماعات بار دیگر بر آسمان بلند شده، خواستار اخراج دانشجویان سامانده این نشست شوند.

۴- آن چه بیش از همه در برپایی و تداوم این غایله به چشم می خورد، نقش مدیران ارشد وزارت علوم و مدیریت دانشگاه امیرکبیر است. اراده ای بر آن شده است که به هر نحو ممکن چاپ نشریات موهن را به دانشجویان پلی تکنیک نسبت دهد. چنین اراده شومی بیش از همه کس در مدیران ارشد وزارت علوم و مدیریت دانشگاه امیرکبیر دیده می شود که در زیر به برخی از این موارد اشاره می شود:
الف) خرمشاد، معاون فرهنگی وزارت علوم، که بارها علیه دفتر تحکیم وحدت و تشکل های مستقل دانشجویی طی یک سال گذشته موضع گیری نموده است با بیان اظهاراتی عجیب، تکذیبیه مدیران مسئول نشریات را دروغ قلمداد کرده و اظهار می دارد که طبق سابقه مطالب چاپ شده در این نشریات، چاپ چنین مطالبی قطعا توسط دانشجویان دانشگاه امیرکبیر انجام شده است. خرمشاد اشاره ای به این مسئله نمی نماید که در صورتی که چاپ چنین مواردی در دانشگاه امیرکبیر مسبوق به سابقه بوده، چرا هیچ واکنشی از سوی مدیریت دانشگاه امیرکبیر و وزارت علوم در پی نداشته است؟! چرا مدیریت داشگاه امیرکبیر که حتی تیتر «رهایی از پلی تکنیک رفت» نشریه سحر را برنتافته و به صورتی یک جانبه و غیرقانونی اقدام به توقیف این نشریه می نماید، نسبت به چاپ چنین مطالب موهنی ساکت نشسته است؟! چرا بسیج و رسانه های حامی این جریان نسبت به هیچ یک از مطالب چاپ شده در این نشریات واکنشی نشان نداده اند؟! کدام مطلب مشابه آن چه در
۴ نشریه جعلی آمده، در شماره های پیشین این نشریات چاپ شده است؟!
ب) مدیریت دانشگاه امیرکبیر، دکتر رهایی، از همان روز حادثه درب دانشگاه و ساختمان ریاست را به روی خیل بسیجیان مشتاق و معترض گشوده و داخل و خارج دانشگاه را به صحنه جولانگاه ایشان بدل ساخته است. هر روز در جمع آن ها حاضر می شود و قول برخورد با دانشجویان را داده و از آن ها با نوشیدنی و نهار(جوجه کباب) پذیرایی می کند. این در حالی است که وی از حضور در جمع دانشجویان دانشگاه به شدت پرهیز می کند. روزی به درخواست شورای صنفی برای شرکت در جلسه پرسش و پاسخ، جواب منفی می دهد و به حراست دستور می دهد که کلیه اطلاعیه های شورای صنفی را در این خصوص از بوردهای دانشگاه جمع آوری کند. روز دیگر خلف وعده می کند و در جمع دانشجویان حاضر نمی شود. و دیگر بار خود را به مدت
۲ ساعت در کلاسی حبس کرده و در نهایت با استفاده از نردبان از پنجره طبقه دوم ساختمان از دانشکده عمران خارج می شود تا پاسخگوی معترضین نباشد.
ج) در حالی که هر روز به بسیجیان اجازه داده می شود برای برپایی اعتراضات خود سیستم صوتی مجهزی را وارد دانشگاه می کنند و همچنین دوربین و خبرنگار صداوسیما به همراه میهمانان متعدد اجازه می یابند در برنامه ایشان شرکت کنند، اما به شورای صنفی که از سه هفته پیش و حتی قبل از به وجود آمدن این حادثه درخواست برگزاری تریبون آزاد داده پاسخی داده نمی شود و در مقابل انتقاد اعضای شورای صنفی به ایشان گفته می شود که بسیج برنامه های خود را به صورت غیرقانونی برگزار می کند. چگونه است که بسیج می تواند برای برپایی برنامه غیرقانونی هر روزه در صحن دانشگاه سیستم صوتی خود را به راحتی وارد دانشگاه کند، در حالی که انتظامات دانشگاه حتی گاها به خود اجازه می دهد وسایل شخصی دانشجویان را هنگام ورود به دانشگاه بازرسی کند؟! چگونه خبرنگار و دوربین صداوسیما اجازه می یابد که به راحتی وارد دانشگاه شود و از برنامه غیرقانونی گزارش تهیه نماید؟ چرا مسئولین نهاد رهبری دانشگاه در کلیه برنامه هایی که به گفته معاونت دانشجویی، غیرقانونی است، فعالانه شرکت می نمایند؟! چرا مبلغین قرائت فاشیستی از دین که نقش به سزایی در مخدوش شدن چهره دین در جامعه ایران ایفا کرده اند به ناگهان سر از دانشگاه پلی تکنیک درمی آورند؟!
د) با این که در تمام درگیری های به وجود آمده طی هفته های گذشته در دانشگاه امیرکبیر یک طرف درگیری همواره بسیجیان دانشگاه بوده اند، چرا هیچ یک از آن ها به کمیته انضباطی احضار نشده اند؟ چرا فقط در میان
۲۵ نفر احضار شده نام دانشجویان عادی دانشگاه به چشم می خورد؟ چرا بدون هیچ علتی ۴ نفر از اعضای انجمن اسلامی به دانشگاه ممنوع الورود می شوند؟ چرا به کمیته انضباطی دستور داده می شود تا با تماس با خانواده دانشجویان، ایشان را تهدید کند که فرزندشان در حال اخراج از دانشگاه بوده و از ایشان بخواهد که از مراجعه فرزندشان به مدت چند هفته به دانشگاه جلوگیری کنند؟ چرا در مقابل سکته قلبی پدر یکی از دانشجویان به علت اظهارات کذب کارمند کمیته انضباطی، هیچ مقامی در دانشگاه پاسخگو نیست؟
ه) روز دوشنبه مسئول حراست از مدیران مسئول نشریات جعل شده می خواهد که به دفتر حراست در دانشگاه مراجعه نمایند. از آن جا که مدیران مسئول نمی خواستند مانند احمد قصابان طعمه نیروهای خودسر شوند تصمیم گرفته بودند چند روزی را در خوابگاه بمانند. اما آن روز به توصیه حراست از خوابگاه خارج شده و به سمت دانشگاه حرکت می کنند. این دانشجویان به محض خروج از خوابگاه توسط تعداد زیادی از نیروهای لباس شخصی تحت تعقیب قرار گرفته و در نهایت پس از تعقیب و گریز فراوان مقداد خلیل پور، یکی از مدیران مسئول، به وسیله باتون برقی و اسپری در دام این نیروها می افتد. جای این سوال باقی است که مدیریت دانشگاه بایستی حامی دانشجویان بوده و تلاش نماید که دانشجویان بازداشتی هر چه سریعتر آزاد شوند یا این که یک به یک آن ها را به عنوان طعمه تحویل نیروهای خودسر دهد؟! الحق که مدیریت فعلی دانشگاه امیرکبیر در راستای نیل به اهداف نابخردانه و برای اثبات گوش به فرمانی خود به نیروهای امنیتی از انجام هیچ عمل قبیحی علیه دانشجویان ابایی ندارد.
و) مدیریت دانشگاه علاوه بر موارد فوق دست به انتشار بیانیه تند و غیرمنصفانه ای علیه دانشجویان پلی تکنیک می زند و غائله به وجود آمده را این بار بدون هیچ پرده پوشی به ایشان نسبت می دهد، که این عمل به شدت از سوی اساتید دانشگاه در شورای دانشگاه مورد تقبیح قرار می گیرد. همچنین دکتر رهایی برای یافتن صندوق های رای انتخابات انجمن اسلامی، اجازه شکستن درب شورای صنفی دانشکده معدن، شکستن کمدهای دانشجویان دانشکده معدن و متالورژی و دانشکده شیمی و همچنین حمله به استراحتگاه دختران را می دهد که این عمل نیز با واکنش شدید اساتید دانشگاه مواجه می شود.
ز) مدیر کل فرهنگی دانشگاه در اقدامی غیرقانونی بدون آن که پرونده نشریات جعل شده سیر قانونی خود را در کمیته ناظر بر نشریات طی کند، آن ها را توقیف و پرونده مدیران مسئول این نشریات را به کمیته انضباطی ارسال می کند. علاوه بر این، اداره کل فرهنگی در اقدام خلاف قانون دیگری کلیه نشریات دانشجویی دانشگاه را نیز به مدت نامعلومی توقیف موقت می کند. جای این سوال باقی است که مجموعه مدیریت دانشگاه در پی چه عملی است که از اطلاع رسانی نشریات دانشجویی میان دانشجویان و اساتید دانشگاه در هراس است؟ چرا به رغم تمامی آیین نامه های وزارت علوم پرونده نشریات دانشجویی بایستی به دادگاه انقلاب فرستاده شده و در آن جا مورد رسیدگی قرار گیرد؟
آن چه واضح و مبرهن است آن است که کینه توزی و عداوت نهادهای خارج از دانشگاه بر علیه داشجویان پلی تکنیک طی سالیان گذشته مسبوق به سابقه بوده و بیش از این از آن ها انتظاری نیست. اما آن چه پلی تکنیک را به مثابه خانواده ای همواره در کنار یکدیگر قرار داده، حل و فصل تمامی مشکلات داخل دانشگاه و ایستادگی در مقابل هجمه های بیرونی علیرغم اختلاف نظرهای احتمالی بوده است. اما مدیریت فعلی دانشگاه امیرکبیر به همراه بسیج ضد دانشجویی برای حل مشکلات دانشگاه به صورتی آشکار به نهادهای امنیتی خارج از دانشگاه تکیه می کند و تلاش دارد با پیگیری سیاست «النصر بالرعب» تمامی مشکلات موجود را حل نماید. دکتر رهایی، در حالی از حضور در جمع دانشجویان هراس دارد و پس از ساعت ها حبس خود در کلاس درس به کمک حراست به وسیله نردبان از طبقه دوم ساختمان خارج می شود، که هر روز با آغوشی باز بسیجیان سراسر کشور را به حضور می پذیرد و پذیرایی گرمی از ایشان می نماید. فضای پویای حاکم بر پلی تکنیک همواره نشان داده مدیریت دانشگاه بدون توجه به نظر اساتید و دانشجویان این دانشگاه قطعا موفق نخواهد بود.
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر گر چه دست های زیادی را در انجام و اجرای این سناریو دخیل می داند، اما بر این نظر است که پیش بردن این پروژه قطعا بدون همکاری و همیاری مدیریت دانشگاه امکان پذیر نخواهد بود. لذا ما مسئولیت تمام تضییقات و محدودیات هایی را که در این مدت به صورت غیرقانونی بر دانشجویان اعمال می شود، بر عهده شخص دکتر رهایی می دانیم و معتقدیم ایشان بایستی در برابر ظلمی که بر دانشگاه و دانشجویان می رود، پاسخگو باشد. رهایی بداند که خانواده پلی تکنیک گریبان او را در خصوص سوء مدیریت های وی طی دو سال گذشته رها نخواهد کرد و او را مجبور به پاسخگویی خواهد نمود.
به ایشان توصیه می کنیم به روزی بیندیشد که سکه اقبال دولت احمدی نژاد و حامیان او رو به افول گذارد. روزی که با تصمیمات نابخردانه جاری چندان هم دور به نظر نمی رسد. آن روز رهایی باید در زیر نگاه سنگین و پرسشگر دانشجویان و اساتید پلی تکنیک که خاطرات روزهای تاریک مدیریت وی را در ذهن خود مرور می کنند در دانشگاه حاضر شود. بی شک دوره ریاست رهایی در تاریخ پلی تکنیک به عنوان تاریک ترین دوره مدیریت دانشگاه در قبل و بعد از انقلاب ثبت خواهد شد و نام وی برای ابد با ننگ سرکوب دانشجویان آزادیخواه پلی تکنیک و تبدیل امیرکبیر به جولانگاه نیروهای امنیتی و شبه نظامی گره خواهد خورد.

۵- نکته قابل تامل دیگر این است که طراحان امنیتی پروژه جعل نشریات دانشجویی به منظور ایجاد فضای رعب و وحشت در دانشگاه و در حالی که از واکنش دانشجویان در هول و هراس به سر می برند، به منظور برگرفتن تنها ابزار دانشجویان این دیار که همانا اعتراض کردن و فریاد زدن علیه ظلمی است که بر ایشان می رود، در پی دستگیری ۷ دانشجوی پلی تکنیکی و القای ناجوانمردانه اتهام جعل نشریات به دانشجویان مظلوم، طی اظهاراتی که گویی پرده از سناریوی شوم دیگری برمی گیرد، خبر از توطئه عده ای جهت به آشوب کشیدن فضای دانشگاه ها می دهند. انجمن اسلامی دانشجویان اعلام می نماید که اعتراضات دانشجویی همواره آشکار، روشن و بدون پرده پوشی اعلام و اجرا شده است و برای اعتراض به ظلمی روزافزونی که بر دانشجویان می رود، نیازی به توطئه چینی نیست. آنان که به خیال خام خود قصد دارند با این به اصطلاح پیش گویی ها صدای اعتراض دانشجویان را در گلو خفه کنند در مسیری اشتباه گام برمی دارند. دانشجویان مسلما در هفته های آتی نسبت به این همه ناجوانمردی که بر حقشان روا داشته شده، اعتراضات مدنی و آرام خود را پی خواهند گرفت و در مقابل آشوب طلبان، عملگان بی همت و چکمه پوشان بی غیرت با تمام توان ایستادگی خواهند کرد.

۶- انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر به نمایندگی از دانشجویان این دانشگاه، دست یاری به سوی اساتید محترم که بی شک در طول تاریخ این دانشگاه نقش پدرانه خود را در خانواده بزرگ پلی تکنیک به بهترین شکل ایفا نموده اند، دراز می کند. ما معتقدیم گره از کار فروبسته امروز دانشگاه امیرکبیر تنها با همیاری و همکاری کلیه اعضای این خانواده میسر خواهد بود. اساتید محترم پلی تکنیک، «اينک ما مانده ايم و زندان هايی آباد، دانشگاه هايی ويران و جامعه ای رنجور. دانشجو و استاد همه تاوان استقلال خود را می پردازند و هر کس سر بر آستان قدرت ندارد بایستی آستين به خون جگر بشويد که حاکمیت اقتدارگرا جز مريد مطيع نمی پسندد. دانشجويان نه منافسه در قدرت دارند نه مناقشه در ثروت، بل مطالبه حريت می کنند و مقابله با استبداد و جباريت.»

۷- اکنون ۷ نفر از خانواده پلی تکنیک در بند امنیتی ۲۰۹ اوین در بندند. دکتر کیوان انصاری، بابک زمانیان، احمد قصابان، مقداد خلیل پور، پویان محمودیان، مجید شیخ پور و مجید توکلی، ۷ دانشجوی پلی تکنیکی هستند که اکنون جدا از خانه و خانواداه خود گرفتار زنجیر بدخواهان هستند. دانشجویان پلی تکنیک بیش از این تحمل این همه ظلم و جور حاکمیت اقتدارگرا را ندارند. انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر اعلام می نماید از هیچ تلاشی جهت آزادی این ۷ یار دبستانی فروگذار نخواهد کرد و از اساتید آگاه و دانشجویان فهیم پلی تکنیک می خواهد که تا زمان آزادی هر هفت نفر، از پای ننشسته و به اعتراضات به حق خود ادامه دهند.
کیوان انصاری در حالی که حکم بدوی او ماه ها پیش صادر شده است، اکنون نزدیک به
۳۰۰ روز است که در بازداشت موقت(!) و در شرایط سلول انفرادی به سر می برد. دکتر انصاری از نارسایی کبد ماه هاست که رنج می برد. بابک زمانیان پس از گذشت بیش از ۲۰ روز از بازداشت به گفته خانواده اش، به علت عدم دسترسی به داروهایش، وضعیت جسمانی اش رو وخامت گراییده است. از احمد قصابان، مقداد خلیل پور، پویان محمودیان، مجید شیخ پور و مجید توکلی هم که مظلومانه به علت گناهی ناکرده به حبس و زجر گرفتار آمده اند، خبری در دست که نیست که مرهمی باشد بر زخم نگرانی ها و اضطراب های خانواده شان و دیگر یاران دبستانی شان. «دير شده است، طفل انتظار پير شده است، دل صبر از اين شيوه سير شده است. اگر ايران است، اگر ايمان است، اگر کرامت انسان است، اگر خرد و برهان است، اگر عشق و عرفان است، همه دستخوش تاراج و طوفان است. کجاست شير دلی کز بلا نپرهيزد؟»

انجمن اسلامی دانشجویان
دانشگاه صنعتی امیرکبیر (پلی تکنیک تهران)
۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۵

 

كیهان و ماجراي چوپا

احمد زیدآبادی

اي واي بر من! عجب غلطي كردم كه با كيهان در افتادم. پته‌ام را تمام و كمال روي آب ريخت. نوشت كه يك وقتي سردبير روزنامه مناطق آزاد بوده‌ام. پاك يادم رفته بود كه مرتكب چنين جنايتي شده‌ام.

نوشته بود كه عضو تحريريه خرداد و جامعه و شرق بوده‌ام. شرق را كه بوده‌ام، اما خرداد و جامعه چطور؟ خودم كه به ياد ندارم، لابد اخبار كيهان دقيقتر از حافظه من است.

نوشته بود از افشاگري مستند كيهان در باره كساني كه از دختر ديك چني كمك مالي گرفته‌اند، ترسيده ام.

همانطور كه كيهان پيش از اين هم نوشته بود، من قائل به ربط نيستم! مي‌پرسيد چرا؟ دليلش همين نوشته كيهان! من به مسئولان نظام توصيه كرده بودم كه نگذارند كيهان ويترين نظام باشد چون اين ويترين نه فقط براي هيچ خردمندي جذابيت ندارد، بلكه سبب انزجار مي‌شود و حالا كيهان اين مساله را به ترس من از افشاگري مستند خودش در باره كساني كه از دختر ديك چني كمك مالي گرفته‌اند، ربط داده است! برادران عزيز كيهان، آيا باز هم اصرار داريد كه بايد به ربط قائل بود؟

با اين حال حق با كيهان است. مگر غير از اين بوده است كه در اين هفده – هيجده سال اخير كيهان به شخصيت‌هايي جسارت كرده است كه از دختر چني كمك دريافت كرده‌اند؟ به هر حال اين همه چهره‌هاي مذهبي، دانشگاهي، وطن دوست و فرهيخته و اين همه اساتيد، دانشجويان، زنان، روزنامه نگاران، كارگران و فعالان اصلاح طلبي كه كيهان با قلم نرم و مودبانه خود آنان را در دو دهه گذشته مورد نوازش قرار داده است، لابد ريگي در كفش داشته و از دختر ديك چني سور و سات گرفته‌اند و گر نه كيهان كه دشمني بخصوصي با كسي ندارد!

كيهان اما به همين چيزها بسنده نكرده بلكه به قول خودش به "خال" هم زده است. كيهان افشاء كرده كه من يا به تعبير مودبانه كيهان "همان يارو" چند هفته قبل از نقطه چين (.....) "لب تاب" و دو هزار يورو گرفته كه در يك "نامه سرگشاده" فعاليت‌هاي هسته‌اي ايران را بي‌فايده قلمداد كند.

واقعيتش اين است كه من از نقطه چين تا كنون چيزي دريافت نكرده‌ام، چون اساسا فكر نمي‌كنم كه نقطه چين توانايي دادن چيزي به آدم داشته باشد.

اما بدون آنكه نيازي به دستگيري و بازجويي باشد، در كمال صحت عقل و سلامت روان اعتراف و اقرار مي‌كنم كه يك لب تاب گرفته‌ام! چند دانشجوي ايراني خارج از كشور در مقابل مصاحبه‌اي ويدئويي كه براي سايت آنها انجام داده بودم و هم اكنون نيز بر روي سايت آنهاست، پاييز سال قبل يك لب تاب با مارك سوني برايم هديه آوردند.

اولا آنها نقطه چين نبودند، بلكه دانشجوي رشته‌ فني بودند و اساسا علاقه چنداني به سياست نداشتند. ثانيا چند هفته قبل نبود، بلكه چند ماه قبل بود، خيلي فبل‌تر از "نامه سرگشاده" مورد اشاره كيهان، ثالثا، كيهان از كجا خبر دارد؟

تا آنجا كه من مي‌دانم، بچه‌هاي كيهان هيچكدام با من رابطه‌اي ندارند كه بدانند من لب تاب دارم يا ندارم. پس اين خبر را كيهان از كجا آورده است؟

لابد اين هم از نوع همان اسناد قطعي و غير قابل انكار تاريخي است كه كيهان از آرشيو خود در آورده است. خب قبول، ولي چيزي كه نمي‌فهمم اين است كه چرا دو هزار يورو هم روي آن گذاشته است؟ ظاهرا از نظر كيهان، لب تاب به تنهايي قابلي نداشته و لازم بوده كه دو هزار يورو هم به آن اضافه شود تا به چشم آيد؟ آخر آدم بايد خيلي مفلس و ورشكسته باشد كه حاضر باشد براي يك لب تاب خود را به خطر اندازد و فعاليت‌هاي هسته‌اي كشورش را بي‌فايده قلمداد كند.

متاسفانه من يورويي دريافت نكردم و نمي‌دانم اشكال از كجاست؟ اشكال كه از كيهان نمي‌تواند باشد، چون افشاگري آن به قدري "مستند" و مثل هميشه "غير قابل انكار" است كه جاي چون چرا ندارد.

احتمال دارد كه آن دانشجويان محترم خيال داشته‌اند كه دو هزار يورو هم به من بدهند، اما منصرف شده‌اند و كيهان هم در جريان نيت آنها براي دادن يورو بوده، اما از انصرافشان اطلاع پيدا نكرده است.

شايد هم كهيان فكر كرده، حالا كه دروغ هزينه‌اي ندارد، دو هزار يورو هم قاطي ماجرا كنيم تا هم چيزهاي دريافتي قابلي پيدا كند و هم پاكي مالي و اخلاقي اين "يارو" كه گاهي لابد از روي حماقت و "ساده دلي" به چيزي پيله مي‌كند، زير سوال رود.

با اين حال من از كيهان گله دارم. آخر دو هزار يورو هم در اين روزگار پولي است كه آدم حاضر باشد براي آن نامه سرگشاده بنويسد؟ شما كه نوشتيد، خب مي‌نوشتيد 20 هزار يارو يا 200 هزار يورو. در اين موضوع هم لازم بود بخل بورزيد و ارزش مرا تا اين اندازه پايين بياوريد؟

اي بابا؟ اين هم مگر بحران لبنان و بن بست صلح خاورميانه است كه من هي برايش سناريو مي‌نويسم؟

به هر حال، برادران محترم كيهان مرا ببخشند كه خبط كردم و با كساني دهن به دهن گذاشتم كه از عهده‌شان بر نمي‌آيم.

من فقط از جمله‌اي كه آقاي سعدالله زارعي در سرمقاله هفته پيش كيهان به من نسبت داده بود، ناراحت بودم. به جاي آنكه خطاب به اين برادر محترم، تكذيب نامه‌اي ارسال كنم تا كيهان اگر آن را چاپ كرد در زيرش چند برابر اصل تكذيبيه تحت عنوان توضيح، حرف‌هاي نگفته و كارهاي نكرده ديگري هم به من نسبت دهد، آمدم حماقت كردم و آن مطلب را نوشتم و پشت بندش هم در دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران، توضيحات بيشتري در باره جعل خبر در كيهان دادم و اندكي فكر نكردم كه كيهان ممكن است، پته‌ام را روي آب بياندازد!

برادران كيهان، من به پيروزي قاطع و قطعي شما در هر دعوايي مثل اين، مقر و معترفم و در همينجا اعلام مي‌كنم كه حريف كسي چون شما در اين مقوله نمي‌شوم.

صادقانه عرض مي‌كنم كه اگر يادم به ماجراي "چوپا" ‌بود، هرگز با شما دهن به دهن نمي‌شدم. لابد مي‌پرسيد ماجراي چوپا چيست؟ برايتان مي‌گويم: سال اول راهنمايي در محله‌اي زندگي مي‌كردم كه فقر و فلاكت از سر و رويش مي‌باريد. در اين محله پسرك لندهور و پرزوري زندگي مي‌كرد به نام ماشو (مخفف ماشاءالله) اما به دليل آنكه اغلب اداي موتور سواري در مي‌آورد و صداي موتور سيكلت چوپا را از خود در مي‌كرد، به چوپا مشهور شده بود.

چوپا اغلب شب و روزش را در كوچه‌اي به سر مي‌برد كه راه اصلي ورود به شهر بود. او مدعي بود كه در كوچه مراقب ناموس مردم محله است تا غريبه‌اي از آن سوي شهر براي چشم چراني و ساير امور غير اخلاقي هوس ورود به محله را نكند.

از همين رو، هر غريبه‌اي كه پا به محله مي‌گذاشت چوپا به قدر و اندازه پررويي طرف حسابش را مي‌رسيد حتي اگر مرد بينوا، رهگذري بي‌آزار و آرام بود.

چوپا در عين حال، حداقل ادب را هم نداشت و احترام هيچكدام از مردان ميانسال و كهنسال محله را كه مردمي فوق‌العاده زحمتكش بودند، رعايت نمي‌كرد. از اين رو، ساكنان محل براي حفظ حرمت خود، متلك‌هايي را كه چوپا بارشان مي‌كرد، ناديده مي‌گرفتند و با سكوت يا خنده خود را از آزار زباني و عملي او در امان مي‌داشتند.

چوپا اما يك عادت بسيار زشت ديگر هم داشت. او معمولا ترجيح مي‌داد كه در كوچه ادرار كند و مثانه‌اش هم به اندازه‌اي ظرفيت داشت كه عملا بخش بزرگي از كوچه را آبپاشي مي‌كرد.

شايد خارج از ادب و نزاكت باشد كه بگويم چوپا معمولا به هنگام ادرار كردن راه مي‌رفت و هيچ گوشه‌اي از كوچه از جمله در و ديوار مردم را از هنر شگرفش بي‌نصيب نمي‌گذاشت.

واضح است كه اين كارش بر مردم محروم و بي‌بضاعت محله كه چندان هم اهل بهداشت نبودند، گران مي‌آمد، اما هر وقت كسي مي‌رفت به وي تذكر دهد چند خانواده كولي كه در محل زندگي مي‌كردند از پشت چوپا در مي‌آمدند و به عنوان اينكه حافظ ناموس محله است، نمي‌گذاشتند كسي مزاحمش شود.

كولي‌ها هم البته نحوه ادرار كردن چوپا را نمي‌پسنديدند، اما با توجه به سطح نظافت خودشان، اين كار را آنقدر مهم نمي‌دانستند كه لازم باشد بر سر آن با چوپا در افتاد.

اين بود كه چوپا شده بود نماد و سمبل محله ما و تقريبا همه نيز در مقابل اين واقعيت تسليم شده بودند.

من اما در آن دوره بچه مسجدي پر و پا قرصي بودم و در واقع به قول احمد بن بلا ستون مسجد صاحب الزمان محسوب مي‌شدم.

در آن ايام چند روحاني به شهر ما تبعيد شده بودند و چون مسجد صاحب‌الزمان پايگاه انقلابيون شهر بود، در آنجا وعظ‌هاي آتشين مي‌كردند و بخصوص بر اينكه بايد در مقابل زورگويي و بي‌عدالتي قيام كرد، تاكيد ويژه داشتند.

نمي خواهم نام آن روحانيون را كه الان بلند آوازه شده‌اند، ذكر كنم، اما من كه حدود يازده سالم بود، پاي منبر آنها، آنچنان تحت تاثير سخنانشان قرار گرفتم كه عزم خود را جزم كردم با چوپا برخورد كنم هر چند كه برايم عواقبي در پي داشته باشد.

از اين رو، يك روز كه احساس قدرت دروني و روحي بسياري مي‌كردم، راست رفتم سراغ چوپا و گفتم اين چه طرز ادرار كردن است؟ تمام كوچه را كه تونجس مي‌كني!

نمي‌دانم سخنم تمام شده بود يا نه كه چوپا من نحيف آفتاب سوخته را نقش زمين كرد و آنچه فحش آب نكشيده در اين دنيا يافت مي‌شود در مقابل ديگران نثارم نمود. تا اينجايش را البته پيش بيني كرده بودم، اما آنچه را كه پيش بيني نكرده بودم اين بود كه چوپا قصد كرد با سر و رو و هيكل من همان كاري را كند كه با كوچه و در و ديوار مردم مي‌كرد. اين بود كه به جاي درگير شدن با او خواري و خفت فرار را بر قرار ترجيح دادم به اين اميد كه شكايتش را نزد اهل محله ببرم.

اهل محله اما هر كه شكايتم را شنيد، گفت: دندت نرم و چشمت كور! حقته! تا باشه تو ديگه با آدمي مثل چوپا دهن به دهن نشي!

پس از آن ديگر در كوچه چوپا پا نگذاشتم و براي رفتن به شهر از كوچه پس كوچه‌هايي مي‌رفتم كه طول مسير را چند برابر مي‌كرد ولي آدم با چوپا روبرو نمي‌شد.

اگر اين ماجرا يادم مانده بود، غلط مي‌كردم كه سر به سر كيهان بگذارم.


نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386ساعت 18:56 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

طرح موسوم به "امنیت اجتماعی" که در عمل به برخورد با زنان و دخترانی که پوشش مورد سلیقه حاکمیت را انتخاب نکرده اند فروکاسته شده است، از هر سو که بررسی شود، نادرست، ناهنجار و ناصواب است؛ زیرا اگر با معیارهای حقوق بشری سنجیده شود، در تضاد تمام عیار با آزادی های فردی در انتخاب پوشش و سبک زندگی است، اگر با معیارهای قانونی ارزیابی شود، به سبب مشخص نبودن حدود "حجاب شرعی " در قانون، غیر قانونی است و اگر با شاخص های دینی و شرعی محک بخورد، به سبب عدم تعیین مجازات شرعی برای بدحجابی و اساساً غیرحکومتی و شخصی بودن حکم حجاب غیر شرعی است.

بدون تردید، پیشنهاددهندگان و آمران چنین طرحهایی نیز آن قدر سواد حقوقی و فقهی دارند که موارد فوق را تشخیص دهند. اما به رغم این حقیقت، چرا چنین طرحهایی، آن هم همراه با بوغ و کرنا و تبلیغات هنگفت رسانه ای انجام می شود؟ به باور من، چند علت را می توان برشمرد:

 1_ جمهوری اسلامی از آغاز کار، بنای تبلیغاتی، رسانه ای و فرهنگی خود را بر احیا و اجرای احکام شرعی گذاشته است. هر کودکی که در این نظام متولد می شود از آغازین روزهای زندگی خود و در تمام مراحل رشد اجتماعی و تحصیلی خود، آماج تبلیغات هنگفت و سیل آسای نهادهای ریز و درشت حکومتی است که همه او را به نظامی از باورهای خاص و سامانه ای  از رفتارها  فرامی خوانند. باورها و رفتارهایی که همگی مبتنی بر قرائتی سنتی، فقه محور  و مهم تر از همه ایدئولوژیک شده از اسلام اند.

یکی از شاخصه های این نظام ایدئولوژیک، اهمیت فوق العاده پوشش و وضعیت ضاهری مردم ، به ویژه زنان و دختران است. به جرأت می توان گفت حجم تبلیغات، موعظه ها و توصیه هایی که در جمهوری اسلامی در زمینه حجاب شده است، با هیچ کدام از کشورهای اسلامی قابل سنجش نیست. نخستین "باید" ی که دختران متولد شده در جمهوری اسلامی از معلم و مدیر و مدرسه و تلوزیون و مسجد و منبر و در و دیوار جامعه خود می شنود "حفظ حجاب" است. اکنون نزدیک به سی سال از عمر این حکومت می گذرد و تمام زنان و دختران زیر سی سال ساکن در ایران در چنین فضایی رشد یافته اند. آیا برای سران این حکومت دردآورتر از این می توان سراغ داشت که در خوش بینانه ترین حالت، نیمی از این دست پروده ها در نهایت بی اعتنایی و حتی تمسخر به این آموزه ها می نگرند؟ واکنش عاقلانه در برابر این واقعیت، بازنگری اساسی در تمام آن باورها، رفتارها و روشهای تبلیغی به کارگرفته شده است؛ اما چون رابطه معناداری میان رفتار بسیاری از تصمیم گیران جمهوری اسلامی با عقلانیت وجود ندارد، نخستین واکنشی که از خروجی این سیستم بیرون می آید "آیینه شکستن"  و استفاده از زور برای پاک کردن صورت مسئله است.

2_  پیش از انتخابات نهم ریاست جمهوری نهم، بسیاری از اصلاح طلبان  و تحلیل گران هشدار می دادند که در صورت پیروز طیف اقتدارگرای حاکمیت در انتخابات، تنها آزادی های سیاسی و مطبوعاتی گرفتار تاخت و تاز حکومت نخواهد شد؛ بلکه این جریان سلطه و اقتدار خود را به عرصه های خصوصی شهروندان نیز خواهد کشاند و آزادی و امنیت شهروندان را در این حیطه ها نیز تهدید و تحدید خواهد کرد.

محمود احمدی نژاد تلاش بسیاری کرد که این اتهام را از خود دور کند و همه به یاد دارند که در سخنرانی های و برنامه های تبلیغاتی خود به صراحت می گفت که مشکل ما چند تار موی دختران نیست و این کشور با مسایل بزرگتری دست به گریبان است. پس از ریاست جمهوری نیز تلاش نمود با حرکتهایی نمایشی همچون موافقت با ورود بانوان به ورزشگاهها و برخی مواضع لیبرال منشی که از زبان مشاوران خود به فضای رسانه ای پمپاژ می کرد، توجه و اعتماد زنان  و جوانان را جلب کند. اما پس از مدتی با یک پارادکس بزرگ روبه رو شد و آن  تعارضی  بود که میان خواسته ها و مطالبات اجتماعی طیف سیاسی حامی او و مطالبات دیگر اقشار اجتماعی وجود داشت. حامیان احمدی نژاد دقیقاً به همین سبب به او رأی داده بودند که فضای اسلامی و ارزشهای فقهی را در جامعه احیا کند و با مظاهر آنچه فسق و فجور و بی عفتی می نامند مبارزه کند و اکنون نمی توانند تحمل کنند رییس جمهور برآمده از آنان در برابر چنین پدیده هایی سکوت کند. خبرهایی هم از گوشه و کنار درز می کند که حاکی از نارضایتی روزافزون حوزه های علمیه و علمای قم از احمدی نژاد و دولت است. اینجا است که احمدی نزاد و تیم پیرامونش به این نتیجه می رسند که لازم است با اجرای پروژهای پر سر و صدایی چون جمع آوری ماهواره ها و مبارزه با بدحجابی از یک سو اعتماد از دست رفته حوزه ها را به دست آورند و از سوی دیگر، به حامیان خود اطمینان دهند که در انتخاب خود اشتباه نکرده اند. اما اینکه آیا پشت چنین طرحهایی عزمی جدی و اراده ای راسخ وجود دارد یا هدف از آنها صرفاً ایجاد همین هیاهوی رسانه ای است، پرسشی است که برای پاسخ به آن باید چند هفته ای به انتظار نشست؛ هرچند عقیده خود من این باشد  که احتمال دوم درست است.

نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 20:8 توسط مسعود | |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin