چند سال پیش در مصاحبه ای از کارل پوپر فیلسوف سیاسی نامدار قرن بیستم خواندم که گفته بود هیچ میانه ای با تلوزیون و روزنامه ها ندارد و اخبار روز را اغلب به صورت شفاهی از این و آن می شنود.
چنین تجربه ای، البته تا اندازه ای به صورت توفیق جبری، برای من هم در ایام عید پیش آمد و قریب به 15 روز از هرگونه رسانه خبری دور بودم. سکوت این وبلاگ نیز به علت همین مرخصی فکری_سیاسی این بنده بود که الحق به دیدار با خانواده و زیارت خطه زرخیز آذربایجان می ارزید.
خوب است موضوع اولین یادداشت امسال را به نام انتخاب شده از سوی رهبری برای آن اختصاص دهم. نام دادن امسال به " اتحاد ملی و انسجام اسلامی" ظاهراً به سبب هم زمانی آغاز سال با هفته وحدت صورت گرفته است. مشکل این نام گذاریها آن است که هیچ معیار و ملاکی برای سنجش میزان تحقق آنها در پایان سال داده نمی شود و صرفاً ابزاری را در طول سال به نهادهای رسمی و نزدیک به حاکمیت می دهد که با تکرار و تمجید و ستایش از آنها مراتب ارادتمندی و جان نثاری خود را بیش از پیش ابراز نمایند.
حقیقت این است که در جامعه ما هرگاه حاکمیت ندای اتحاد سرداده است، آنچه عملاً اتفاق افتاده، تلاش برای تحمیل "اتحاد با من" بوده است تا "اتحاد با هم". شعارهایی چون وفاق و اتحاد و انسجام پیش شرطهایی دارند که بدون تحقق آنها، ارزش معنایی شان از حد طنز و فکاهه فراتر نمی رود. در جامعه ای که مجال سخن گفتن آزادانه حتی مراجع تقلید منتقدی چون آیت الله منتظری (که اتفاقاً ابتکار هفته وحدت از آن اوست) و احزاب اسلامی با سابقه ای چون نهضت آزادی ایران و حتی تشکلهایی چون جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب که برآمده از همین نظام هستند ستانده می شود، اتحاد ملی چه معنای روشنی می تواند داشته باشد؟ حاکمیتی که به اهل سنت حتی اجازه داشتن یک مسجد در پایتخت نمی دهد چگونه سودای انسجام اسلامی در سر می پروراند؟ لازمه و پیش شرط اتحاد ملی و انسجام اسلامی اقداماتی چون آزادی زندانیان سیاسی، رفع توقیف مطبوعات، به رسمیت شناختن تمام جریانهای سیاسی و اسلامی کشور و رفع موانع از مشارکت تمامی احزاب و جریانها در فرایند تصمیم گیریها و تصمیم سازیهای کلان است که فعلاً حتی سوسوی امیدی نیز برای تحقق چنین اموری وجود ندارد.